{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معجزه_عشق #prt_10

#معجزه_عشق #prt_10
*********
راوی :
پسرا با شنیدن حرف نجوا نفس تو سینشون حبس شد و بعد از چند لحظه اون نفس رو با قهقهه های بلند آزاد کردن ولی دخترا ک از نوجونی با نجوا بودن میدونستن ک اون دختری نیس ک حرفی رو الکی بزنه یدفعه ای هممون با پرش ناگهانی کامیلا جلوی مارک و حرفاش ک میگفت نهه نههه نجوا و مارک نباید هم اتاقی بشن .. واسه امنیت مارک میگم .
مارک :
اگه میدونسم همچین دختری هست عمرا بهش تیکه مینداختم ولی عجیب تر از اون جوابی بود ک شنیدم آخه چجور ی دختر میتونه با اطمینان بگه ک تو اتاق ی پسر بخوابه !! ولی آخه منم از وقتی اومدم کره حتی با دخترای کمپانی هم راحت نبودم .. ولی سوال !! چرا اون دختره اینجوری پرید جلوی من و از هم اتاقی شدن منو نجوا امتناع کرد ؟؟ عکس العمل اون بیشتر منو برای هم اتاقی شدن با نجوا وسوسه میکرد
نجوا :
دقیقا چ فکری کردم ک همچین چیزی گفتم ،آخه همین شب اولی ؟؟؟ ولی خوب زندگی مشترک هم از ی شب شروع میشه
ما که کلا بی خیال قانون و مقررات جه بوم شده بودیم و انگار نه انگار لیدری گفتن ، اوپایی گفتن ، هیونگی گفتن
ولی این وسط با پشنهاد یوگیوم هممون خشکمون زد معلوم بود میخواد نتایج قرعه کشی رو قاطی کنه
یوگیوم : با خودم فکر میکردم ما که پسرای خوبی هستیم و قدرت کنترل خودمونو داریم پس چ اشکالی داره با دخترا هم اتاقی بشیم🤔 همین الان نجوا پیشنهادش رو ب مارک داد
با بازگو کردن پیشنهادش ب ما هستی و نیاز نگاه پوکر وارانه ای به همدیگه کردن و بعد از خنده سرخ سرخ شدن و از روی تاسف گفتن ب سلامتی خوش بگذره و راهشونو کشیدن و ب سمت اتاق های بالا رفتن ..
<هستی >نیاز ب نظرت نجوا و کامیلا چکار میکنن؟؟ <نیاز>معلومه دیگه شب اولی رو با خیر و خوشی میگذرونن ب ما چه بیا بریم بخوابیم هر کار خواستن بکنن
کامیلا:
با رفتن هستی و نیاز دلشوره تمام وجودم رو گرفت منم اومدم برم نمیتونم ک از همون شب اولی شروع کنم ب عشق ورزیدن درسته بم بم رو دوست دارم ولی آخه منم شب بخیر بلندی گفتم و رفتم .. ولی نمیتونسم نجوا رو با 6 تا پسر تنها بزارم بخاطر همین بالای راه پله منتظر موندم ..
یونگجه: خوب پسرا و نجوا معلومه دیگه تکلیفتون چیه !! فقط مارک کوکوی منو بده نگرانم خوب نخوابه خوب غدا نخوره ..
یوگیوم : حیف ما ک تو دست جینیونگ بزرگ شدیم کاشکی ننمون یونگجه بود
ببخشید اهم اهم اتاق توان توان کجاس ؟ باید برم لباسامو عوض کنم..
مارک : چییی ؟؟ تو اتاق ی مرد میخوای لباس عوض کنی !! هووووف
با دنبال کردن نگاهاش فهمیدم اتاقش کجاس ب سمت اتاقش رفتم ..هر چی دید زدم آیینه ای تو اتاقش نبود
نجوا : آخه آیدول مملکت نباید ی ایینه تو اتاقش باشه ..این چ وضعشه آخه
شیطونیم گل کرد .. در کمد لباساش رو باز کردم ..پشت در کمدش تمام آیینه بود ..بالاخره پیداش کردم مگه میشه تو اتاقش آیینه نباشه ..
موهام رو ک بلند شده بود باز کردم و داشتم باهاش بازی میکردم ..همیشه دلم میخواس مارک موهامو برام شونه بزنه و پشت گردنمو ببوسه ب خودم اومدم متوجه شدم ک فکرامو در حضور مارک دارم بلند جار میزنم ولی اونم بالاخره باید میفهمید 🤗 نگاهی ب مارک کردم و تو چشماش گفتم چه خوب شد بدون هماهنگی حرف دلم با وجودت هماهنگ شد ..ببخشید نمیخواستم بیام تو اتاقت
دستگیره در رو گرفتم ک از اتاق برم بیرون اما کشیدگی رو پشت لباسم احساس کردم دلم نمیخواس برگردم دلم میخواس لباسم ب ی جایی گیر کرده باشه..اما اون دست مارک بود مارک منو ب سمت خودش برگردوند و منو تو بغل خودش جا داد و این جمله رو با صدای لطیفش تو گوشم زمزمه کرد ..آگاسه های کمی رو بغل نکردم ..اشکال نداره اگه پیشم بخوابی
پایان پارت
دیدگاه ها (۵)

#معجزه_عشق #prt_1۱*نجوا :داشتم سکته میکردم قشنگ رفته بودم ت...

#معجزه_عشق #prt_12هستی :دیشب واسه من اتفاقی افتاد که هیچ وق...

#معجزه_عشق #prt_9******** مثلا اومدیم هممون مثل بچه عادم بشی...

#معجزه_عشق #Prt_8********* یونگجه:با نتیجه قرعه کشی که انجام...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

دلم برا اون موقع ها ک بابامم میفهمید افسردگی اذیتم میکنه و ه...

سلام عزیزای دلم امیدوارم چطورتون عالی باشه!🎀بچه ها من از ی م...

رمان تو خود منی

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط