#معجزه_عشق #prt_9
#معجزه_عشق #prt_9
********
مثلا اومدیم هممون مثل بچه عادم بشینیم و ب حرفای جه بوم گوش بدیم ک متوجه شدیم بم بم اصلا تو باغ نیست و بعضی وقتا نگاه کامیلا میکنه و خنده های ریز ریزی روی لبش میاد ..
دقیقا از همونایی ک کامیلا دوست داشت .با دیدن این صحنه از سوی بمی رگ غیرت نیاز اومد روی کار و همین ک جه بوم (ب) بسم الله رو گفت،ضربه سنگینی از سوی نیاز ب سر جینیونگ اصابت کرد و بهش فرمود: ریدی با این بچه تربیت کردنت
بم بم : مامان جینبونگی
یوگیوم : خوبه متوجه تربیت من نشدن وگرنه دیگه بچه گیرتون نمیومد بخاین تربیت کنین
نیاز:
با دیدن اون پسره ی هیز منحرف و حرف اون دختره ی بی عقل کامیلا نتونسم تحمل کنم کسی رو دوستای نازنین و خر من فکرای بدی بکنه ..
مارک:اووووه اووه چکار میکنی ؟؟ درسته آگاسه هستین و ما گات سون ولی بازم ما عادمیم حق فکر کردن داریم بعدشم میخوای بزنی کسیو بزن ک باعث شد بم بم اون فکرارو کنه ..
نجوا : نگاه چپ چپی ب مارک کردم و گفتم پس دیگه اجازه دادین ما در واقعیت بهتون تجاوز کنیم چون شما هم عادمین ؟؟
پس با اجازه آقای مارک توان
یوگیوم : آخییی هیونگ جکسون نیس ازت دفاع کنه ... آخخخ جکسونااا چقدر دلم برات تنگ شده داداچ
با صدای مردونه و عصبانی ایم جه بوم همگی برگشتیم ..
سه ساعته میخوام قوانین جدید رو بگم .. وراج های خودمون کم بود چهارتای دیگم اضاف شد
الانم هیچی نگین میخوام قوانین زندگی با همدیگه رو بگم پس خوب گوش کنین و تا آخرش حرف نزنین..
یونگجه : کوکو رو ندیدین ؟کوکوی بابا کجایی !
جه بوم : زهر مار خوبه گفتم حرف نزنین ..
آخه بچم
مارک:بچه منم هس جاش امنه
بزارین حرفمو بزنم
اولین قوانین : دخترا شب ساعت 22:00 میخوابین ک صبح زود بیدار شین واسه ما صبحونه اماده کنین..
هستی : من یکی باید واسه خودم غذا بیاره ..
کامیلا : من قبول ندارم اتفاقا باید جناب لیدر صبحونه مارو بیاری رو تخت بخوریم
نیاز :چی ساعت 10 شب بخوابیم مگه مرغیم ..البته اگه نجوا رو نادیده بگیریم ک ی مرغ واقعیه ..
مارک : نجوا ! نجوا کدومتونه !! قبل از خواب بیاد لامپ اتاق منم خاموش کنه ..
نجوا : هعیییی مارک اگه اجازه میدی بیام تو اتاق کنارت بخوابم لامپ رو هم خاموش میکنم
پایان پارت
********
مثلا اومدیم هممون مثل بچه عادم بشینیم و ب حرفای جه بوم گوش بدیم ک متوجه شدیم بم بم اصلا تو باغ نیست و بعضی وقتا نگاه کامیلا میکنه و خنده های ریز ریزی روی لبش میاد ..
دقیقا از همونایی ک کامیلا دوست داشت .با دیدن این صحنه از سوی بمی رگ غیرت نیاز اومد روی کار و همین ک جه بوم (ب) بسم الله رو گفت،ضربه سنگینی از سوی نیاز ب سر جینیونگ اصابت کرد و بهش فرمود: ریدی با این بچه تربیت کردنت
بم بم : مامان جینبونگی
یوگیوم : خوبه متوجه تربیت من نشدن وگرنه دیگه بچه گیرتون نمیومد بخاین تربیت کنین
نیاز:
با دیدن اون پسره ی هیز منحرف و حرف اون دختره ی بی عقل کامیلا نتونسم تحمل کنم کسی رو دوستای نازنین و خر من فکرای بدی بکنه ..
مارک:اووووه اووه چکار میکنی ؟؟ درسته آگاسه هستین و ما گات سون ولی بازم ما عادمیم حق فکر کردن داریم بعدشم میخوای بزنی کسیو بزن ک باعث شد بم بم اون فکرارو کنه ..
نجوا : نگاه چپ چپی ب مارک کردم و گفتم پس دیگه اجازه دادین ما در واقعیت بهتون تجاوز کنیم چون شما هم عادمین ؟؟
پس با اجازه آقای مارک توان
یوگیوم : آخییی هیونگ جکسون نیس ازت دفاع کنه ... آخخخ جکسونااا چقدر دلم برات تنگ شده داداچ
با صدای مردونه و عصبانی ایم جه بوم همگی برگشتیم ..
سه ساعته میخوام قوانین جدید رو بگم .. وراج های خودمون کم بود چهارتای دیگم اضاف شد
الانم هیچی نگین میخوام قوانین زندگی با همدیگه رو بگم پس خوب گوش کنین و تا آخرش حرف نزنین..
یونگجه : کوکو رو ندیدین ؟کوکوی بابا کجایی !
جه بوم : زهر مار خوبه گفتم حرف نزنین ..
آخه بچم
مارک:بچه منم هس جاش امنه
بزارین حرفمو بزنم
اولین قوانین : دخترا شب ساعت 22:00 میخوابین ک صبح زود بیدار شین واسه ما صبحونه اماده کنین..
هستی : من یکی باید واسه خودم غذا بیاره ..
کامیلا : من قبول ندارم اتفاقا باید جناب لیدر صبحونه مارو بیاری رو تخت بخوریم
نیاز :چی ساعت 10 شب بخوابیم مگه مرغیم ..البته اگه نجوا رو نادیده بگیریم ک ی مرغ واقعیه ..
مارک : نجوا ! نجوا کدومتونه !! قبل از خواب بیاد لامپ اتاق منم خاموش کنه ..
نجوا : هعیییی مارک اگه اجازه میدی بیام تو اتاق کنارت بخوابم لامپ رو هم خاموش میکنم
پایان پارت
- ۱۵.۹k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط