در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
در شب زلف تو ماندم، راه را گم کرده ام
تو زلیخایی و من هم یوسف کنعان نشین
بخت بد بین، گرگ رفته، چاه را گم گرده ام
تا به کی از دست دل نالم که از دلواپسی
دلبر دردانه ی دلخواه را گم کرده ام
غفلت دل کار دستم داد، تا غافل شدم
آنکه بود از حال دل آگاه را گم کرده ام
من گدای کوی تو بودم، گدای لطف تو
کوچه ات را، خانه ی آن شاه را گم کرده ام
بر سر کوه غمت دل همچو کاهی و بود و غم
چون نشسته بر دل من، کاه را گم کرده ام
"طره از پیشانیات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام"
در شب زلف تو ماندم، راه را گم کرده ام
تو زلیخایی و من هم یوسف کنعان نشین
بخت بد بین، گرگ رفته، چاه را گم گرده ام
تا به کی از دست دل نالم که از دلواپسی
دلبر دردانه ی دلخواه را گم کرده ام
غفلت دل کار دستم داد، تا غافل شدم
آنکه بود از حال دل آگاه را گم کرده ام
من گدای کوی تو بودم، گدای لطف تو
کوچه ات را، خانه ی آن شاه را گم کرده ام
بر سر کوه غمت دل همچو کاهی و بود و غم
چون نشسته بر دل من، کاه را گم کرده ام
"طره از پیشانیات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام"
- ۲.۵k
- ۰۷ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط