Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۶
Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۶
بین انوارهای طلایی برج ایفل در شب تاریک از لابه لای شاخه های درختهای آنجا روی صورتشون میتابید اون نگاه، شبیه نجوای پر از خواستن بود.
موهای مشکی جیمین روی پیشانیش ریخته بودند و جلوی چشمهایش رو گرفته بودند چیزی که حالا دیگر تحملش رو نداشت.
هویون با خنده ای ،نرم همان طور که هنوز گرمای لب های جیمین رو روی خودش حس میکرد دو دستش رو بالا آورد و موهای جیمین رو آرام کنار زد.
: همین جوری لطفاً نگهشون دار
جیمین با صدای خش دار زمزمه کرد و بعد با لذت سرش رو کمی کج کرد مثل کسی که بالاخره از شر مزاحمی قدیمی خلاص شده باشه
و بوسه ای تازه این بار پرحرارت تر بر لب های هویون نشاند.
این بوسه با قبلی فرق داشت. این یکی نه آرام بود، نه کوتاه در خودش انتظاری چندساله داشت حسرتی خاموش،
جیمین محكم لب های زنش رو به دندون میگرفت و با صدای بلندی میبوسید هویون که حالا دستهایش کنار گوشهای جیمین قرار داشت، موهایش رو لمس کرد هویون با حس بوسه های تند و محکم پسر که هوا رو ازش می دزدید ، نفس هاش رو صدا دار و بریده بریده رها کرد.
بوسه آنها مانند گرگومیشِ بنفشرنگی که پیش از آمدن خورشید، دنیا را در آغوش میگرفت بود، این بوسه شبیه اولین نفسِ سردِ صبحگاهی در کوهستانهای بود، عاشقانه با احساس، این که امشب فرصتی دوباره برای
رابطه جیمین و هویون بود مطمئنا همه را متعجب میکرد
این عشق برای اون دونفر مثله شبنمی بود که بیصدا بر برگ گلبرگها مینشستند تا تشنگی زمین را با سکوت برطرف کند،
بین انوارهای طلایی برج ایفل در شب تاریک از لابه لای شاخه های درختهای آنجا روی صورتشون میتابید اون نگاه، شبیه نجوای پر از خواستن بود.
موهای مشکی جیمین روی پیشانیش ریخته بودند و جلوی چشمهایش رو گرفته بودند چیزی که حالا دیگر تحملش رو نداشت.
هویون با خنده ای ،نرم همان طور که هنوز گرمای لب های جیمین رو روی خودش حس میکرد دو دستش رو بالا آورد و موهای جیمین رو آرام کنار زد.
: همین جوری لطفاً نگهشون دار
جیمین با صدای خش دار زمزمه کرد و بعد با لذت سرش رو کمی کج کرد مثل کسی که بالاخره از شر مزاحمی قدیمی خلاص شده باشه
و بوسه ای تازه این بار پرحرارت تر بر لب های هویون نشاند.
این بوسه با قبلی فرق داشت. این یکی نه آرام بود، نه کوتاه در خودش انتظاری چندساله داشت حسرتی خاموش،
جیمین محكم لب های زنش رو به دندون میگرفت و با صدای بلندی میبوسید هویون که حالا دستهایش کنار گوشهای جیمین قرار داشت، موهایش رو لمس کرد هویون با حس بوسه های تند و محکم پسر که هوا رو ازش می دزدید ، نفس هاش رو صدا دار و بریده بریده رها کرد.
بوسه آنها مانند گرگومیشِ بنفشرنگی که پیش از آمدن خورشید، دنیا را در آغوش میگرفت بود، این بوسه شبیه اولین نفسِ سردِ صبحگاهی در کوهستانهای بود، عاشقانه با احساس، این که امشب فرصتی دوباره برای
رابطه جیمین و هویون بود مطمئنا همه را متعجب میکرد
این عشق برای اون دونفر مثله شبنمی بود که بیصدا بر برگ گلبرگها مینشستند تا تشنگی زمین را با سکوت برطرف کند،
- ۲.۰k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط