{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت ... مورچه دانه را دوباره

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت ... مورچه دانه را دوباره بردوشش گذاشت و به خدا گفت:
" گاهی یادم میرود که هستی ...
کاش بیشتر نسیم می وزید..!"
دیدگاه ها (۳)

باران کـه میبـارد…… دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود ... راه می ...

سلام ... صبح بخیر دوستان خوبم ...

اگر مستضعفی دیدیولی از نان امروزتبه او چیزی نبخشیدی ...

سلام ... صبح همگی بخیر ...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕چند ماه بعد، همه‌چیز عوض شد...

وقتی حسودی میکنه و ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p4«صورتشو می‌بینی؟»نینا سرش رو تکون داد.«...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪مرد قدمی جلو آمد.ات با تعج...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۹: یک روز عادی… شایدآشپزخانه قصر هنوز شلو...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

✲ تولی ، نگهبان رویاها.... 😍✍️ : تولی ، دلقکی مهربان و نگهب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط