{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جو آروم تر شده بود

#۱۴۰
جو آروم تر شده بود
و من االن داشتم میفهمیدم
موقعیتم چیه
و این امیر عصبانی ای که مثل چی نگاهم میکرد
دستش رو از دست اشکان جدا کرد
یه قدم رفتم عقب
اومد سمتم
نمیتونسم نگاهش کنم
چشمام و به یقه اش دوختم
یه قدم دیگ عقب
خوردم به ماشین سپهر و ایستادم
اومد جلوم
_ به من نگاه کن
جرئتشو نداشتم.. میترسیدم
_ میگم به من نگاه کن
به زور زل زدم تو چشماش
عمیق نگاهم میکرد
_ تا کی آرشیدا ؟ تا کی؟
سوالی نگاهش کردم!
_ تا کی باید واسه پیدا کردنت شهره شهر بشم؟ تا کی میخوای اینجوری آبروم و ببری؟ من و ببین.. امیر حسینی ام!
همون که دشمناش خیلی دنبال یه آتو بودن بزننش زمین پیدا نکردن ولی میبینی؟ االن دوستامن که دارن به ناموسم
توهین میکنن.. بس نیست؟
منتظر جواب بود
حاال من شدم تقصیر کار خوبه واال
_ همش تقصیره خودته! کارات رو فکر کنم یادت رفته نه؟
_ من بد.. من پست.. من حیوون ولی آرشیدا یه زن حق نداره اینجوری شوهرش رو رسوا کنه
وایی چی میگه این
زدم زیره خنده
حاال نخند کی بخند
سه تاشون با تعجب نگاهم میکردن
خوب که خندیدم گفتم
_ د آخه چرا یه چیزی میگی آدم به عقلت شک کنه؟ ما کی مثل زن و شوهرای واقعی بودیم ها؟
دیدگاه ها (۱)

#۱۴۱با دستاش صورتش رو فشار داد آروم تر شده بود.. این امیر ب...

#۱۴۲سپهر خواست بیاد سمتم که امیر روبروش ایستاد _ بسه هرچی تو...

#۱۳۹بابات باید واسه داشتن همچین دختری کالش رو بندازه هوا پل...

#138فقط اسمشو صدا زدم نمیدونسم چی میخوام بگم اگه اشکان حرفی...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁸⁰بعد از ظهر بود... بارون شلاقی به شیشه های...

سناریو بخاطر تو پارت ۱۳***:هانا؟...چرخیدم سمت صدا.انتظار ندا...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁸¹دنیا یه لحظه وایساد... اونجا... توی جعبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط