{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ماه بر گردونه عاج .

نشسته ماه بر گردونه عاج .

به گردون می رود فریاد امواج .

چراغی داشتم، کردند خاموش،

خروشی داشتم، کردند تاراج ...
دیدگاه ها (۱)

چگونه ماهی خود را به آب می سپرد !به دست موج خیالت سپرده ام ج...

ماهی همیشه تشنه امدر زلال لطف بیکران تومی برد مرا به هرکجا ک...

تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی ...

اکنون به نظر می‌رسد که صبور تر شده ام،اما چراغی در وجودم خام...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

سلام به هر آنچه هنوز از انسان، انسان می‌سازدبه دستی که بی‌نا...

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

کودتا ۶ماه شروع شده

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط