{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

یک روز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست

چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

گوهرشناس نیست در این شهر شهریار

من در صف خزف چه بگویم که چیستم
#شهریار
دیدگاه ها (۱)

هیچگاه آنقدر شاد نبوده ایم که مطلق شود و هیچگاه آنگونه که شا...

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟شیرین من، برای غزل شور و حا...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

محبوب هر چی دله#

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمروزی سراغ وقت من آئی که نیستمد...

نقاشی استاد شهریارتاهستم ای رفیق، ندانی که کیستم*روزی سراغ و...

تا هستم ای رفیق، ندانی که کیستم!!!گاهی اوقات شرایط را بهانه ...

انیمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط