.
.
.
.
.
عصرها بعد از اداره... بعد جنگ تن به تن
خانه با لبخند میآید به استقبال من
اوّل از من میتكاند خردههای شهر را
تكّههای مانده روی شانه... روی پیرهن
تا مرا از هر چه غیر از زندگی پیراست خوب
بعد نوبت میرسد به خانه را آراستن
پردهها را میگذارم پشت گوشش با دو گل
گاه با یك غنچه سوسن، گاه گاهی نسترن
شعر میخوانیم با هم... منزوی، قیصر، فروغ
خانه و من، روز و شب داریم با هم انجمن
چشم میدوزم به چشمان طلایی رنگ سقف
شاد میرقصیم روی قالی و دشت و دمن
روی فرش دامنش سر میگذارم بعد رقص
هال میگوید برای او بخوانم یك دهن
اوّلش خوب است؛ كم كم خندهمان میگیرد از،
اینكه یك دیوار میگوید به من، خر در چمن!
خانهام را دوست دارم؛ عشق میورزم به او
مثل عشق كهنهسربازان به پرچم یا وطن
من وصیت كردهام در خانهام دفنم كنند
بعد مرگم هم در آغوشم بگیرد چون كفن .
.
.
رضا احسانپور
.
.
.
عصرها بعد از اداره... بعد جنگ تن به تن
خانه با لبخند میآید به استقبال من
اوّل از من میتكاند خردههای شهر را
تكّههای مانده روی شانه... روی پیرهن
تا مرا از هر چه غیر از زندگی پیراست خوب
بعد نوبت میرسد به خانه را آراستن
پردهها را میگذارم پشت گوشش با دو گل
گاه با یك غنچه سوسن، گاه گاهی نسترن
شعر میخوانیم با هم... منزوی، قیصر، فروغ
خانه و من، روز و شب داریم با هم انجمن
چشم میدوزم به چشمان طلایی رنگ سقف
شاد میرقصیم روی قالی و دشت و دمن
روی فرش دامنش سر میگذارم بعد رقص
هال میگوید برای او بخوانم یك دهن
اوّلش خوب است؛ كم كم خندهمان میگیرد از،
اینكه یك دیوار میگوید به من، خر در چمن!
خانهام را دوست دارم؛ عشق میورزم به او
مثل عشق كهنهسربازان به پرچم یا وطن
من وصیت كردهام در خانهام دفنم كنند
بعد مرگم هم در آغوشم بگیرد چون كفن .
.
.
رضا احسانپور
- ۳۱۴
- ۱۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط