{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
غرور را دوست دارم؛ .

گاهی غرور آخرین تکیه گاه است.

وقتی همه چیزت را باخته ای،

غرور همچون نقابی ست که به پشتوانه اش می توانی تصویر درهم ویرانی ت را پنهان کنی.

تو هیچ چیز از من نمی دانی،

نمی دانی چقدر سخت است در برابر آن همه زیبایی تو سیل نگاهم را پشت سد غرورم مهار کنم

و نقش کسی را بازی کنم که برایش بود و نبود تو خالی از اهمیت است!

تو بهتر از هر منتقدی می توانی تشخیص دهی که بازیگر خوبی هستم یا نه. .
.
#مصطفی_زاهدی
دیدگاه ها (۴)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :امام به او اثبات نکردن...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

پروانه جان

...پنج پارتی از جیمین....

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط