رمان ملک قلبم
رمان ملک قلبم
پارت ۴۰
دیانا، فعلا که شده
ارسلان، بگو دیگه
دیانا،نمیخوام ولم کن
ارسلان، عه یعنی چی چیشده
دیانا،......
ارسلان، وا
رسیدیم رستوران رفتیم نشستیم رو میزی که دوتا صندلی داشت
دیانا، دستمو گذاشتم رو میز بعد سرمو گذاشتم رو دستم ارسلانم کنارم نشسته بود
ارسلان، دستمو بردم سمت سرش آروم نازش میکردم
دیانا، دلم درد میکرد میخواستم جیغ بزنم دستشو گذاشتم رو سرم نازم میکرد
پارت ۴۰
دیانا، فعلا که شده
ارسلان، بگو دیگه
دیانا،نمیخوام ولم کن
ارسلان، عه یعنی چی چیشده
دیانا،......
ارسلان، وا
رسیدیم رستوران رفتیم نشستیم رو میزی که دوتا صندلی داشت
دیانا، دستمو گذاشتم رو میز بعد سرمو گذاشتم رو دستم ارسلانم کنارم نشسته بود
ارسلان، دستمو بردم سمت سرش آروم نازش میکردم
دیانا، دلم درد میکرد میخواستم جیغ بزنم دستشو گذاشتم رو سرم نازم میکرد
- ۸.۰k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط