لباسمو برداشتمو رفتم توی حموم عوضش کردماز پله ها پایین

لباسمو برداشتمو رفتم توی حموم عوضش کردم...از پله ها پایین رفتمو رفتم پیش اجوما.
مین: اجوما..ارباب میگه صبحونه رو اماده کن
اجوما: باش...
اجوما: بیا توم صبحونتو بخور.
مین: شما چی؟
اجوما: من خوردم.
مین: اهان.
سریع صبحونمو خوردم و به اجوما کمک کردم میز رو بچینه.
جین از پله ها اومد پایین و رفت نشست روی صندلی.
جین: روزنامه رو بیار.
اجوما روزنامه ای داد دستم که بردم دادم به جین...
وایساده بودم کنار میز تا اقا غذا شو تموم کنه..
جین: میخوام برم استخر..برو استخر رو اماده کن
مین: باشه.
از اجوما پرسیدم که باید چیکار کنم...رفتم توی اسانسور و رفتم توی طبقه ای که استخر اونجا بود...چک کردم که ببینم اب گرمه یا نه..حوله رو گذاشتم توی رختکن تا خواستم بیام بیرون که
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_خشن [پارت¹⁴] از خواب پریدم_ایی دلم...نگاهی به ساعت ان...

تهیونگ: حالا بیاین استراحت کنین فردا تصمیم میگیریم چیکار کنی...

#ارباب_خشن [پارت¹¹]نشستم روی زمین جمعش کنم کنم که چشم افتاد ...

#KIM_SOK_JIN#ارباب_خشن [پارت¹⁰]جین: اوه راستی ..از اجوما قرص...

پارت ۳۲

❣پارت ششم❣ویو جونگکوک: نمیدونم چراوقتی گفت چیزی دیگه ای نمیخ...

رمان( عمارت ارباب) پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط