{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part88

#Part88
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

با یک جرقه عاشقش شدم و با تک تک رفتارهاش بیشتر و بیشتر درگیرش شدم
شیطنتاش، احساسی بودنش، مهربونی هاش حتی خندیدناش، دل بزرگش نسبت به ادمهایی که بیرون میدید و کمکشون میکرد، حتی بعضی وقتها زبون تند و تیزش نسبت به افرادی که میخواستند اذیتش کنند یا زبون درازیاش همه چیزش خاص بود
خیلی خاص
یه سوال تو چشماش موج میزد بالاخره سکوتش رو شکست
_ اگه واقعاً عاشقم بودی چرا عذابم دادی؟ چرا نیومدی جلو؟ چرا سه سال مثل یه عروسک باهام بازی کردی
نفس عمیقی کشیدم این سوال شامل سه سال من میشد مسخره بود الان جوابش رو بدم پس سعی کردم که تو چشمایی که بی تابم میکرد مصمم نگاه کنم
+ همه روبرات توضیح میدم، الان افتخار میدی نهار رو مهمون من باشی؟
یکم با تردید نگام کرد جوابی نداد ولی رفت سمت ماشین و سوار شد
سعی کردم لبخندم رو محو کنم تا نبینه چقدر ذوق کردم از اینکه دوباره سوار ماشین شد
خودم رو جمع و جور کردم و سوار ماشین شدم
حرکت کردم سمت یکی از رستوران هایی که میدونستم خوشش میاد
عاشق غذاهای فست فودی بود منم بردمش رستوران یکی از بچه هایی که جدیداً باهاش اشنا شده بودم
خیلی جای شیک و عالی بود
میدونستم تا حالا نیومده و خوشش میاد
دکورش دقیقاً باب میل شیرین بود
همه چی قرمز و سفید و با دیزاین طلایی های خاص خودش
دیدگاه ها (۱)

#Part89#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 از ماشین پیاده شدم ...

#Part90#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 آروم موهاش رو دادم ...

#Part87#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ اوووف گند زدن به ...

#Part86#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 میخواستم یکم سر به ...

عشق فراموش شده

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔ویو تهیونگبعد از اینکه گارسون سفارش هام...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط