{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت فصل دزد پنهان

پارت 35 فصل 2 دزد پنهان
جین ویو
جین : معذرت میخوام خوبه ؟ حالا بگو ا/ت بیاد
جک : متاسفم...دیر کردی
جک : حالا ام از اینجا برو
خواست درو ببنده که نزاشتم
جین : یعنی چی چی داری میگی چرا باید دیر کنم بهش بگو بیاد باهم حرف بزنیم
درو باز کرد
جک : اون نیست فهمیدی نیست رفته راحت شدی ؟
جین : کجا...کجا رفته
جک : دیگه از اینجا برو
جین : گفتم بگو کجا رفته
جک : بگم که بازم بری بهش تهمت بزنی؟
جین : ببین من اشتباه کردم باید اینو بهش بگم بگو کجاس
مکث کرد
جک : نمیگم نمیتونم بگم بهم گفته به کسی نگم
جین : لطفا خواهش میکنم بگو من اشتباه کردم نزار این ماجرا اینطوری تموم بشه بگو....لطفا
جک : ......
جین : لطفا
جک : اون رفت فرودگاه تا.... تا بره ایتالیا
جین : چی؟....ایتالیا
جک : آره ا/ت ایتالیاییه برای همین
نزاشتم حرفش تموم بشه بغلش کردم
جین : ازت ممنونم
جک : بهش نگو من بهت گفتم
جین : نمیگم نمیگم
ازش جدا شدم
جین : کدوم فرودگاه ؟
جک : فرودگاه نزدیک جنگل
جین : ممنونم
سریع رفتم سمت ماشین با آخرین سرعتم داشتم میرفتم سمت فرودگاه
ا/ت ویو
بعد از اینکه اون روز رفتم گردنبندمو بیارم رفتم پیش جک و رئیس و کیلیدو ازشون گرفتم چون میخواستن برن ماموریت منم میخواستم برم پاسپورت جعلیمو درست کنم وقتی کیلیدو گرفتم رفتم و پاسپورتمو با بدبختی جور کردم شب بود که اومدم خونه فردا باید میرفتم همینطورم شد فردا شبش راه افتادن و الان تو فرودگاه منتظرم ماسک زدم ولی بازم میترسم وقتی برم ایتالیا دیگه یه دزد تحت تعقیب نیستم نوبتم شد رفتم پاسپورتمو نشون دادم قلبم داشت میومد تو دهنم اما پاسپورتمو بهم داد و گفت سفر خوبی داشته باشید خدایا شکرت رفتم سمت هواپیما یه نگاه به آسمون و به داخل کردم یه قطره اشک از چشمم افتاد که پاکش کردم و رفتم داخل هواپیما
جین ویو
رسیدم رفتم داخل داشتم میرفتم سمت هواپیما که جلومو گرفتن
نگهبان : آقای کجا میرید
جین : بزارید برم خیلی مهمه لطفا
نگهبان : نمیشه از اینجا برید
جین : خواهش میکنم میتونید با من بیاید فقط بزارید من برم
نگهبان کلافه گفت :
نگهبان : باشه منم باهاتون میام

امیدوارم دوست داشته باشید 🌊💙
اگه میشه لایک کنید و کامنت بزارید 🌻💓
اگه درخواستی دارید بگید 🫂(◍•ᴗ•◍)
این پارت خیلی زیاد بود میخواستم همشو بزارم ولی نمیتونم ویسگون نمیزاره الان نصف دیگشو میزارم 💛
دیدگاه ها (۱)

پارت 36 فصل 2 دزد پنهان نگهبان کلافه گفت : نگهبان : باشه منم...

پارت 37 فصل 2 دزد پنهان جین : ها... آها باشه...مرسی پاشدم رف...

پارت 34 فصل 2 دزد پنهان مامان جادوگر : وقتی میگم انجام بده ی...

پارت 33 فصل 2 دزد پنهان یه نیم ساعتی نشسته بودم همونجا دیگه ...

#مافیای_منپارت یک ویو ا/ت: امروز باید میرفتم دفترم اخه چنتا ...

عشق مافیا

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط