چندپارتی &تهیونگ&
چندپارتی &تهیونگ&
وقتی:``توی مدرسه باهم رقابتداریدولی.....``
فلش بک دو هفته بعد
فیزابل:ات میخوای قبولش کنی؟
+آره تازه خیلی هم کنجکاوم ببینم کیه(لبخند)
فیزابل:امیدوارم آدم خوبی باشه
برگهی جدید:
~ ~
الان فکر کنم از همدیگه شناخته کافی داشته باشیم پس...
میخوام باهم دیگه قرار بزاریم
قبول میکنی؟
~ ~
فلشبک چند روز بعد
ویو رِنا
ات با دامنی نسبتاً کوتاه و بافت جذب همراه با کت چرمش که با بوتهای قهوایش ست شده بود...
داخل پارک کنار مدرسه ایستاده بود و منتظر مردی بود که بدون هیچ تصوری از ظاهرش اخلاق و رفتارشو از بر بود....
فلش بک یک ساعت بعد
هردو روی نیمکت با بیشترین فاصلهی ممکن ازهم نشسته بودند..
+چرا اینجایی؟
_منتظر یکی هستم
+احیانن اون یه دختر نیست؟
_آره... به تو ربطی نداره اصلاً من چرا بهت گفتم
داشتی از خنگ بودنش سرسام میگرفتی
+واقعاً نفهمیدی اون دختر منم؟
_دروغ نگو
+چرا باید دروغ بگم(باحالت پُکر)
_...
+...
چند دقیقه بدون هیچ صحبتی گذشت..
_باید میفهمدم
+از کجا؟
_تنها دختری که درخواست دوستیو توی کتاب زیستشناسی میزاره تویی
ات با حالت یکم ضایع و گیجی گفت:
+آره خب شاید
_....
+اون چیزایی که گفتی واقعاً راست بود؟
_کدوم؟
+درمورد از دست دادن خانوادت
تهیونگ با مکث کوتاهی جواب داد:
_آره..
چند مین بعد
ات آروم از روی نیمکت بلند شد
+خب ... من دیگه میرم فردا مدرسه میبینمت اما... مثل قبلا رفتار کن لازم نیست مُعذب بشی یا هر چیز دیگه ای
فعلاً
ات درحال گذاشتن قدم چهارمش بود که...
دستش از پشت کشیده شد
_ات.. ازت میخوام یه شانس بهم بدی تا کاملا خودمو بهت ثابت کنم
ات در جواب ته آروم خیز برداشت و نوک بینیشو بوسید....
The END
خو چیه یارو از توی قنداق فاز رقیب بودن برداشته نمیتونم عاشقانه جواب مثبت بده 🌚😂
بکامنت فرزندم🎀
وقتی:``توی مدرسه باهم رقابتداریدولی.....``
فلش بک دو هفته بعد
فیزابل:ات میخوای قبولش کنی؟
+آره تازه خیلی هم کنجکاوم ببینم کیه(لبخند)
فیزابل:امیدوارم آدم خوبی باشه
برگهی جدید:
~ ~
الان فکر کنم از همدیگه شناخته کافی داشته باشیم پس...
میخوام باهم دیگه قرار بزاریم
قبول میکنی؟
~ ~
فلشبک چند روز بعد
ویو رِنا
ات با دامنی نسبتاً کوتاه و بافت جذب همراه با کت چرمش که با بوتهای قهوایش ست شده بود...
داخل پارک کنار مدرسه ایستاده بود و منتظر مردی بود که بدون هیچ تصوری از ظاهرش اخلاق و رفتارشو از بر بود....
فلش بک یک ساعت بعد
هردو روی نیمکت با بیشترین فاصلهی ممکن ازهم نشسته بودند..
+چرا اینجایی؟
_منتظر یکی هستم
+احیانن اون یه دختر نیست؟
_آره... به تو ربطی نداره اصلاً من چرا بهت گفتم
داشتی از خنگ بودنش سرسام میگرفتی
+واقعاً نفهمیدی اون دختر منم؟
_دروغ نگو
+چرا باید دروغ بگم(باحالت پُکر)
_...
+...
چند دقیقه بدون هیچ صحبتی گذشت..
_باید میفهمدم
+از کجا؟
_تنها دختری که درخواست دوستیو توی کتاب زیستشناسی میزاره تویی
ات با حالت یکم ضایع و گیجی گفت:
+آره خب شاید
_....
+اون چیزایی که گفتی واقعاً راست بود؟
_کدوم؟
+درمورد از دست دادن خانوادت
تهیونگ با مکث کوتاهی جواب داد:
_آره..
چند مین بعد
ات آروم از روی نیمکت بلند شد
+خب ... من دیگه میرم فردا مدرسه میبینمت اما... مثل قبلا رفتار کن لازم نیست مُعذب بشی یا هر چیز دیگه ای
فعلاً
ات درحال گذاشتن قدم چهارمش بود که...
دستش از پشت کشیده شد
_ات.. ازت میخوام یه شانس بهم بدی تا کاملا خودمو بهت ثابت کنم
ات در جواب ته آروم خیز برداشت و نوک بینیشو بوسید....
The END
خو چیه یارو از توی قنداق فاز رقیب بودن برداشته نمیتونم عاشقانه جواب مثبت بده 🌚😂
بکامنت فرزندم🎀
- ۹۶
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط