چند پارتی
چند پارتی...
My Family 💖
Part 3
جانکوک: هیشش...آروم باش...
لارا: جان...جانکوک...جانکوک من(گریه)
جانکوک: هیششش میدونم میدونم...آروم باش...
لارا: چی...چیرو میدونی؟...
سانا: مامانی...
با شنیدن صدای سانا برگشتم طرفش...دیدم که جلوم وایساده و یه عروسک بزرگ هم دستشه...
از بغل جانکوک بلند شدم و دویدم طرفش و محکم بغلش کردم....
لارا: کجا بودی مامانی؟...میدونی چقدر ترسیدم...
سانا: پیس اون آقاهه (اشاره با جانکوک)
لارا: اون آقاهه رو میشناسی؟
سانا: نه گفت دوست توعه
پس بهش نگفته...چرا؟...جناکوک که خیلی دوست داست داشت بچش بابا صداش کنه...برگشتم و به جانکوک نگاه کردم...چهرش ناراحت بود...حق هم داشت..
رفتم طرفش...
لارا: جانکوک...باید با هم حرف بزنیم...
جانکوک: باش...
توی مجتمع یه مجموعه بازی برای بچه ها بود سانا بردیم اونجا و خودمون هم یه کم نزدیکی نشستیم...که جانکوک بلند شد و بعد از چند دقیقه با دوتا بستنی برگشت..برای من بلوبری و شکلاتی گرفته بود...هنوز یادش بود که چه طمع بستنی دوست دارم...
لارا: پس هنوز یادته...
جانکوک: چطور میتونه یادم بره؟...
لارا: تو سانا رو بردی؟...
جانکوک: آره...در واقع...دزدیمش
لارا: اون وقت چرا؟
....
ادامه دارد....
My Family 💖
Part 3
جانکوک: هیشش...آروم باش...
لارا: جان...جانکوک...جانکوک من(گریه)
جانکوک: هیششش میدونم میدونم...آروم باش...
لارا: چی...چیرو میدونی؟...
سانا: مامانی...
با شنیدن صدای سانا برگشتم طرفش...دیدم که جلوم وایساده و یه عروسک بزرگ هم دستشه...
از بغل جانکوک بلند شدم و دویدم طرفش و محکم بغلش کردم....
لارا: کجا بودی مامانی؟...میدونی چقدر ترسیدم...
سانا: پیس اون آقاهه (اشاره با جانکوک)
لارا: اون آقاهه رو میشناسی؟
سانا: نه گفت دوست توعه
پس بهش نگفته...چرا؟...جناکوک که خیلی دوست داست داشت بچش بابا صداش کنه...برگشتم و به جانکوک نگاه کردم...چهرش ناراحت بود...حق هم داشت..
رفتم طرفش...
لارا: جانکوک...باید با هم حرف بزنیم...
جانکوک: باش...
توی مجتمع یه مجموعه بازی برای بچه ها بود سانا بردیم اونجا و خودمون هم یه کم نزدیکی نشستیم...که جانکوک بلند شد و بعد از چند دقیقه با دوتا بستنی برگشت..برای من بلوبری و شکلاتی گرفته بود...هنوز یادش بود که چه طمع بستنی دوست دارم...
لارا: پس هنوز یادته...
جانکوک: چطور میتونه یادم بره؟...
لارا: تو سانا رو بردی؟...
جانکوک: آره...در واقع...دزدیمش
لارا: اون وقت چرا؟
....
ادامه دارد....
- ۱۳.۸k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط