پارت10
پارت10
گوشیمو دادم بهش و با استرس پرسیدم
_میخوای چیکار کنی؟
+باید زنگ بزنم به گلبهار تو امروز حتما باید این کیف رو برسونی بهش
_اما.....
+اما و اگر نداریم مریم جون مون خطر ناک من هنوز به این تصادف شک دارم فقط هم مراقب خودت باش هم مراقب این کتاب
_من نمیتونم رو حرف تو حرف بزنم پس باشه
+ممنونم ازت
از زبان مهتاب
شماره گلبهار رو گرفتم....وجواب داد
+الو سلاممم مهتااااب
_سلام خوبی گلی
+خوبم خودت خوبی چی شد اخه چرا نیومدی؟
_جریانش مفصله ببینمت بهت میگم امروز اون کتاب رو زن داداشم هر جور شده میاره خونتون فقط توروخدا خیلی مراقب باش
+چرا خودت نمیای؟
_انقدر سوال نکن دیگه
+باشه بابا اصن به من ربطی نداره
_افرین این شد حرف حساب
+کوفت ـمنتظرم
_باشه خدافظ
تلفن رو قطع کردم به مریم گفتم
_ وقتشه کتاب رو ببری خونه گلبهار با اینجا فاصله زیادی نداره هم میتونی پیاده بری ولی خطر داره همم با ماشین بابا بری که خطرش بیشتره حالا خودت میدونی
+باشه خدافظ
_بازم ممنون
وقتی مریم رفت استرس گرفتم هر لحظه میترسیدم اتفاقی براش بیوفته بعد از گذشت یک ساعت گوشیم زنگ خورد و شماره گلبهار افتاد
گوشیمو دادم بهش و با استرس پرسیدم
_میخوای چیکار کنی؟
+باید زنگ بزنم به گلبهار تو امروز حتما باید این کیف رو برسونی بهش
_اما.....
+اما و اگر نداریم مریم جون مون خطر ناک من هنوز به این تصادف شک دارم فقط هم مراقب خودت باش هم مراقب این کتاب
_من نمیتونم رو حرف تو حرف بزنم پس باشه
+ممنونم ازت
از زبان مهتاب
شماره گلبهار رو گرفتم....وجواب داد
+الو سلاممم مهتااااب
_سلام خوبی گلی
+خوبم خودت خوبی چی شد اخه چرا نیومدی؟
_جریانش مفصله ببینمت بهت میگم امروز اون کتاب رو زن داداشم هر جور شده میاره خونتون فقط توروخدا خیلی مراقب باش
+چرا خودت نمیای؟
_انقدر سوال نکن دیگه
+باشه بابا اصن به من ربطی نداره
_افرین این شد حرف حساب
+کوفت ـمنتظرم
_باشه خدافظ
تلفن رو قطع کردم به مریم گفتم
_ وقتشه کتاب رو ببری خونه گلبهار با اینجا فاصله زیادی نداره هم میتونی پیاده بری ولی خطر داره همم با ماشین بابا بری که خطرش بیشتره حالا خودت میدونی
+باشه خدافظ
_بازم ممنون
وقتی مریم رفت استرس گرفتم هر لحظه میترسیدم اتفاقی براش بیوفته بعد از گذشت یک ساعت گوشیم زنگ خورد و شماره گلبهار افتاد
- ۳.۲k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط