پارت11
پارت11
+الووووووو مهتاااااب
_چی شده گلبهار
+گوشی با بابام چیز هایی هست که اون باید بهت بگه
_باشه
+الو سلام خانم رحمانی
_سلام اقا اتفاقی افتاده
+بله خیلی هم جدی هست فقط نمیدونم چطوری بهتون بگم باید ببینمتون
_اما من بیمارستان هستم و نمیتونم بیام
+خب مشکلی نیست کدوم بیمارستان من و گلبهار میایم
_براتون پیامک میکنم
+باشه ممنون
_فعلا
+خدانگهدار
همون لحظه که تلفن رو قطع کردم مریم رسید
_سلام چیشد مریم
+کتاب رو دادم اما چیزی نگفتند فقط از نگاه شون مشخص بود تعجب و استرس زیادی گرفتن
_به نظرت این کتاب چیه
+نمیدونم فقط دعا کن
_باشه بیا بشین یکم استراحت کن مامان زنگ زد گفت ناهار درست کرده و میخواد بیاره برامون
+باشه مهتاب من یکم بخوابم
خب میپرسید چرا مهتاب همراه پدرش میاد اخه مادر مهتاب از پدرش جدا شده و باهم زندگی نمیکنن
حدود یک ساعت بعد بابا همراه با مامان اومدن اما غذا و خوراکی هارو گذاشتند و رفتند
به نظر میرسید مریم خیلی خسته اس و روی صندلی خوابش برده بود بیدارش کردم و همراه هم ناهار خوردیم
کم کم گلبهار و پدرش رسیدن.....
+الووووووو مهتاااااب
_چی شده گلبهار
+گوشی با بابام چیز هایی هست که اون باید بهت بگه
_باشه
+الو سلام خانم رحمانی
_سلام اقا اتفاقی افتاده
+بله خیلی هم جدی هست فقط نمیدونم چطوری بهتون بگم باید ببینمتون
_اما من بیمارستان هستم و نمیتونم بیام
+خب مشکلی نیست کدوم بیمارستان من و گلبهار میایم
_براتون پیامک میکنم
+باشه ممنون
_فعلا
+خدانگهدار
همون لحظه که تلفن رو قطع کردم مریم رسید
_سلام چیشد مریم
+کتاب رو دادم اما چیزی نگفتند فقط از نگاه شون مشخص بود تعجب و استرس زیادی گرفتن
_به نظرت این کتاب چیه
+نمیدونم فقط دعا کن
_باشه بیا بشین یکم استراحت کن مامان زنگ زد گفت ناهار درست کرده و میخواد بیاره برامون
+باشه مهتاب من یکم بخوابم
خب میپرسید چرا مهتاب همراه پدرش میاد اخه مادر مهتاب از پدرش جدا شده و باهم زندگی نمیکنن
حدود یک ساعت بعد بابا همراه با مامان اومدن اما غذا و خوراکی هارو گذاشتند و رفتند
به نظر میرسید مریم خیلی خسته اس و روی صندلی خوابش برده بود بیدارش کردم و همراه هم ناهار خوردیم
کم کم گلبهار و پدرش رسیدن.....
- ۲.۱k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط