{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نصفِ حرفایی که میخواستم

من نصفِ حرفایی که میخواستم
بهش بگم رو یادم می رفت ...
آخه صداش میکردم
با لحن خاصی که فقط مخصوصِ من بود میگفت :" جون دلم؟"
منم محوِ صداش میشدم
دلم و دین و حرفم به باد میرفتن ...
دیدگاه ها (۳)

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ... ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣ...

آمده ای اما بوی رفتنتبیشتر به مشام میخورد

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 176♡⁠。⁠)⁩نمیخوا...

برده عمارت جئون

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۳----------------------------------------⭐🌕...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

چند پارتی

پارت ۴۵

*سرنوشت*که یهو با گوشی مورد علاقم و کلی خوراکس رو به رو شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط