{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.
اثر نا شناس
دیدگاه ها (۶)

خطبه 018-نكوهش اختلاف عالمان دعوايي نسبت به يكي از احكام اج...

اگه زندگیت ته کشید بشین با ته دیگش لذت ببر نگو به آخرش رسیدم...

از قرآن بپرس: با توجه به تأثیر کار فرهنگی برای تأمین انضباط ...

از قرآن بپرس: افکار مزاحم محاصره ام کرده اند و آرامش ندارم. ...

بسم الله الرحمن الرحیم وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا -...

پروانه جان

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟒 + خیلی‌ بدی جونگکوک‌ چرا هولم دادی!دو...

like swan 🦢#like_swan𝑆𝑇𝐴𝑅 🧸ویو ات:تا چند هفته دیگه سال آخر د...

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که...

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط