یه روز میرسه که فرسخ ها ازینجایی ک هستم دور میشم اونجا فق
یه روز میرسه که فرسخ ها ازینجایی ک هستم دور میشم اونجا فقط منم و تابلوهامو کاغذامو و رنگا
اینقدر نقاشی میکشم ک از گشنگی بیهوش بشم
اینقدر ساز میزنم و میخونم ک دستام زخمی بشه گلوم پاره بشه
یه روزی اینقدر میرقصم که پاهام از کار بیوفته
اینقدر مینویسم تا دستام نابود بشن
اره اونروزا خیلی روزای خوبین
دردشون درد عشق واقعین!!!
نه درد مسیولیت اجباری!!!
اینقدر نقاشی میکشم ک از گشنگی بیهوش بشم
اینقدر ساز میزنم و میخونم ک دستام زخمی بشه گلوم پاره بشه
یه روزی اینقدر میرقصم که پاهام از کار بیوفته
اینقدر مینویسم تا دستام نابود بشن
اره اونروزا خیلی روزای خوبین
دردشون درد عشق واقعین!!!
نه درد مسیولیت اجباری!!!
- ۳.۴k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط