{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳۶


ددی_فاکر



صبح بود و یوری هرچی دنبال ساناکو گشت ندیدش

یوری : هوی سوبین کو ساناکو؟!
سوبین:: نم
یوری:: تففففف
سوبین:: شاید رفته بیرون،کوک هم نیست
یوری:: بهش زنگ میزنم

یوری زنگ زد به ساناکو چند بوقی خورد و جواب داد

ساناکو:: هوم؟!
یوری:: ببین...
ساناکو:: خفه شو
یوری:: چی؟!
ساناکو:: گفتم خفه،عاام...بیا ب شرکت
یوری:: شرکت 한소영 ؟! (ب جدم نم چی نوشتم)
ساناکو:: آره

یوری رفت سمت جایی که ساناکو گفت

........................................................

کوک:: چی؟! کجا؟!
لیا:: همین خونه
کوک:: مگه نگفتم آدرسشو ب کسی نده ؟!
لیا:: ندادم ب کسی🥺
کوک:: پ ا کجا اومد اونجا؟
لیا:: ن خب نیومد تو خونه زدم بیرون یکم دور شدم ک پرید و دست درازی کرد...
کوک:: دیگه بدون اجازه من حق نداری بری جایی اوکی؟!
لیا:: ب..باشه
کوک:: خب من برم
لیا:: کجا؟!
کوک:: ی جای مهم
لیا:: من فک کردم الان...
کوک:: الان عمارتم و حدود بیست مین دیگه راه میوفتم
لیا:: نمیشه بیای اینجا؟!
کوک:: شاید آخر شب...
لیا:: بوس بای

کوک گوشیو قطع کرد...

لبا زودی زنگ زد به ساناکو...
ساناکو:: بله؟!
لیا:: کوک میخاد بره جای مهمی
ساناکو:: کجا؟!
لیا:: نمیدونم
ساناکو:: برو دنبالش
لیا:: ههععفففف باشه

........................................................

یوری رسیده بود پیش ساناکو

یوری:: سلام
ساناکو:: سلام،وایسا
یوری:: برای...

ساناکو ب یوری علامت داد ک ساکت باشه...
رفت سمت یوری،شروع کرد ب باز کردن دکمه های پیرهن یوری...
یوری:: 😳؟!

ساناکو پیرهنشو ک درآورد از لا لباسه یه چیزی درآورد ...
پرتش کرد زمین و با پا ریز ریزش کرد...
یوری:: ا..این چی بود😐
ساناکو:: چرا انقد احمقی هاااا ؟؟؟!!!
یوری:: خ..خب...
ساناکو:: بااستفاده از این کوک همه حرفاتو میتونست بفهمه وصله به کامپیوترش...
یوری:: فاااک چ کسیه این
ساناکو:: الدنگ جونگ کوک خودشو هم دست کم نمیگیره،چی فکر کردی
یوری:: از این ببعد بیشتر حواسم هست
ساناکو:: پولایی ک گفتمو بده به هینا
یوری:: چرا؟!
ساناکو:: احمق اون حاضر شد زیر دستم شه...هم خودش هم همه افرادش
یوری:: یا خدا😐میگم هدفت چیه؟!😐
ساناکو:: همشو زیر دست خودم میکنم و قدرت جونگ کوک رو ازش میگیرم و میشم رئیس کلشون،جونگ کوک باید در مقابلم زار بزنه
یوری:: اها😐
ساناکو:: گمشو دیگه
یوری:: باوش😐

یوری رفت...
ساناکو:: الو لیا؟!
لیا:: نمیدونم اینجایی ک هست کجاست ولی تو یه ساختمان خیلی بزرگه ک نزدیک به پاساژه
ساناکو:: اسم خیابون چیزارو بگو
لیا:: اومد بیرون...ببین من بعدا پیامکش میکنم رو گوشیت...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶ددی_شوگره_اجباریه منجیمین:: چرا وایسادی تو اتاق من؟!سا...

پارت ۷ددی_شوگره_اجباریه منساعت ۴ بعدظهر بود و سانامی هنوزم ت...

پارت ۳۵ددی_فاکرشب بود و ساناکو رو کاناپه بود...ساناکو:: اوم....

پارت ۳۴ددی_فاکرساناکو:: من میرم سراغ لیا...شما برید و نامه ا...

P. 13

آبنبات تلخ

پارت هفت میا: دیگه ن تنهات میزارم و ن مرخصی میگیرم کوک: چرا؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط