{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند ؟!

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند ؟!
یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند ؟!

پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی ،
که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند ؟!

روی یک پله ، درِ خانه* ی بی فرجامی ،
بتپی ، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند ؟!

تو بدانی که یکی هست که بی طاقت توست ،
باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند ؟!

خنده* ای کردم و گفتم : دل من ، گریه نکن
تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند ...

این در بسته ، عزیزِ دل من ، بسته به توست ،
شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند
دیدگاه ها (۹)

فراتر از خویش

فردا فردا کردن

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

راز خون پارت پنجم

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط