{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم ر

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد! آهای بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن.... همینه که هست.... بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت غصه نخور! همه چی درست میشه.
دیدگاه ها (۳)

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

سناریو

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط