در آن موقعیت و در آن ساعت شب تمام قدرت عضلاتش را برای لح
در آن موقعیت و در آن ساعتِ شب تمام قدرت عضلاتش را برای لحظهای فلج کرد باشه چرا که حالا با بالا تنه برهنه ایستاده بود کمی گنگ خودش را جمع کرد تا مبادا جلو ته یانگ هنوز نشان بده که در شوک هست
دختر با چالاکی و سرعتی که از او بعید بود قبل از آنکه دستِ یاریِ شوهرش به او برسد از جا پرید و لباسش صورتی را تکاند. در حالی که هنوز گرد و خاکِ فرضی را از روی زانوهایش میگرفت با لبخندی شیطنتآمیز و تندتند شروع به صحبت کرد اما لحنش رنگی از بغض و هیجانی فروخورده داشت انگار کلمات پشت حنجرهاش صف بسته بودند تا بالاخره راهی به بیرون پیدا کنند.
او میانِ نفسنفس زدنهای شوهرش با چشمانی درخشان گفت: فکر نکن ندیدمت! تمام این مدت داشتم نگاهت میکردم.. و شاید از نظرت بگی که این دختره کیه .حالا دقیقاً همین الان باید باهات حرف بزنم وگرنه این حرفها روی دلم سنگینی میکنن
جونگکوک با شنیدن لحن لرزان و جملات تند او در حالی که شوکه بود ولی خودش را جمع کرده بود لحظهای مکث کرد. نگاهش که هنوز میان شوک و نگرانی نوسان داشت نرم شد. دستکشهای چرمی بوکس را با حرکتی سریع و کمی بیطاقت از دستهایش بیرون کشید و آنها را گوشهای رها کرد.
بدون اینکه چشم از او بردارد به سمت مبل گوشهی باشگاه رفت و خودش را روی آن انداخت. دستهایش را روی زانوهایش گذاشت کمی به سمت جلو خم شد و با تمرکزی که حالا فقط متعلق به همسرش بود گفت: بیا اینجا... بشین و بگو همه چیو از اولش تا آخر
لحظهای مردد ایستاد نگاهش بین جونگکوک و در خروجی باشگاه در نوسان بود. بالاخره با قدمهایی آهسته به سمت مبل رفت و با فاصلهای از او نشست. سرش را پایین انداخته بود و با انگشتانش بازی میکرد.
جونگکوک نفس عمیقی کشید و با صدایی آرامتر گفت: پس تو دیگه اون زن نیستی نه ... ته یانگ با حرکت بسیار سری سر بلند کرد و با دقت گفت : من - باز هم یک نفس دیگری - من ته یانگ نیستم .. من کیم سئونگ دختر امپراطور و البته خواهر امپراطوری جدید - کمی نفس کشید و در ذهنش گذشت سپس سر بلند کرد - امممم من یه مادر داشتم ملکه مادر یی برادرم که از بزرگ تر بود امپراطور دوران چوسان گفته میشد همه چی خیلی مزخرف بود .. همه چی - نگاهش در نگاه جونگکوک قفل شد - زندگی خیلی مزخرف میگذشت تا اینکه همسر امپراتور میمیره و جایگاه خودشو به ندیمش میده آجونگ .. یا همون بیول
نگاه جونگکوک تا حدی پرید در چشم مشکی ته یانگ نفس در سینه اش حبس شد سپس با لحنی که خودش هم نمیفهمید گفت : چی اونم مثل تو .. از یه جای دیگه ای اومده ....؟ خدا یا - تند خندید سپس به مبل تکیه داد و سرش را روی مبل گذاشت و سقف زل زد و بازم خندید - باورم نمیشه انکار تو سریالی گیر کردم
ته یانگ قلبش لرزید و تند نگاه از بدن برهنه شوهرش گرفت سپس با لحن نرمی تند ادامه داد : آره اون همسر امپراطور هست یعنی تهیونگ که تو دنیا خودم امپراطور بود یه پسر ۱۶ ساله هم داشت به اسم جیمین که تو این دنیا یه دختر ۲ ساله داره
جونگکوک به مرز جنون رسیده بود و با احساس روانی خندید : من چی بودم ؟... نکنه کلفت .. حتی خودش هم متوجه نبود چی گفت بلافاصله ته یانگ با حرص دست به سینه شد : نه نامزد من .. نگاه جونگکوک سرد شد سپس تند سر بلند کرد و آرنج هایش را روی زانو خود قرار نمود نهادی از صداش بالا آمد : واقعا ؟.. پس اونجا. هم چنین چیزی بود
ته یانگ نفس عمیقی کشید سپس سر پایین دوخت : واقعا میگم خیلی سخت بود - با یاد آوری خاطرنشان هایش بغض راه گلویش را سقف گرفت - یه روز نامزدم وزیر جونگکوک یه انگشتر بهم داد گفت اگه میخواهید آزاد باشی اینو بنداز تو انگشت خودت منم - نگاهش بلند شد - منم انگشتر رو انداختم انگشتم که - کلافه نفس کشید - اینجا چشم باز کردم .. یه تخت به اسم خیلی شیک
دختر با چالاکی و سرعتی که از او بعید بود قبل از آنکه دستِ یاریِ شوهرش به او برسد از جا پرید و لباسش صورتی را تکاند. در حالی که هنوز گرد و خاکِ فرضی را از روی زانوهایش میگرفت با لبخندی شیطنتآمیز و تندتند شروع به صحبت کرد اما لحنش رنگی از بغض و هیجانی فروخورده داشت انگار کلمات پشت حنجرهاش صف بسته بودند تا بالاخره راهی به بیرون پیدا کنند.
او میانِ نفسنفس زدنهای شوهرش با چشمانی درخشان گفت: فکر نکن ندیدمت! تمام این مدت داشتم نگاهت میکردم.. و شاید از نظرت بگی که این دختره کیه .حالا دقیقاً همین الان باید باهات حرف بزنم وگرنه این حرفها روی دلم سنگینی میکنن
جونگکوک با شنیدن لحن لرزان و جملات تند او در حالی که شوکه بود ولی خودش را جمع کرده بود لحظهای مکث کرد. نگاهش که هنوز میان شوک و نگرانی نوسان داشت نرم شد. دستکشهای چرمی بوکس را با حرکتی سریع و کمی بیطاقت از دستهایش بیرون کشید و آنها را گوشهای رها کرد.
بدون اینکه چشم از او بردارد به سمت مبل گوشهی باشگاه رفت و خودش را روی آن انداخت. دستهایش را روی زانوهایش گذاشت کمی به سمت جلو خم شد و با تمرکزی که حالا فقط متعلق به همسرش بود گفت: بیا اینجا... بشین و بگو همه چیو از اولش تا آخر
لحظهای مردد ایستاد نگاهش بین جونگکوک و در خروجی باشگاه در نوسان بود. بالاخره با قدمهایی آهسته به سمت مبل رفت و با فاصلهای از او نشست. سرش را پایین انداخته بود و با انگشتانش بازی میکرد.
جونگکوک نفس عمیقی کشید و با صدایی آرامتر گفت: پس تو دیگه اون زن نیستی نه ... ته یانگ با حرکت بسیار سری سر بلند کرد و با دقت گفت : من - باز هم یک نفس دیگری - من ته یانگ نیستم .. من کیم سئونگ دختر امپراطور و البته خواهر امپراطوری جدید - کمی نفس کشید و در ذهنش گذشت سپس سر بلند کرد - امممم من یه مادر داشتم ملکه مادر یی برادرم که از بزرگ تر بود امپراطور دوران چوسان گفته میشد همه چی خیلی مزخرف بود .. همه چی - نگاهش در نگاه جونگکوک قفل شد - زندگی خیلی مزخرف میگذشت تا اینکه همسر امپراتور میمیره و جایگاه خودشو به ندیمش میده آجونگ .. یا همون بیول
نگاه جونگکوک تا حدی پرید در چشم مشکی ته یانگ نفس در سینه اش حبس شد سپس با لحنی که خودش هم نمیفهمید گفت : چی اونم مثل تو .. از یه جای دیگه ای اومده ....؟ خدا یا - تند خندید سپس به مبل تکیه داد و سرش را روی مبل گذاشت و سقف زل زد و بازم خندید - باورم نمیشه انکار تو سریالی گیر کردم
ته یانگ قلبش لرزید و تند نگاه از بدن برهنه شوهرش گرفت سپس با لحن نرمی تند ادامه داد : آره اون همسر امپراطور هست یعنی تهیونگ که تو دنیا خودم امپراطور بود یه پسر ۱۶ ساله هم داشت به اسم جیمین که تو این دنیا یه دختر ۲ ساله داره
جونگکوک به مرز جنون رسیده بود و با احساس روانی خندید : من چی بودم ؟... نکنه کلفت .. حتی خودش هم متوجه نبود چی گفت بلافاصله ته یانگ با حرص دست به سینه شد : نه نامزد من .. نگاه جونگکوک سرد شد سپس تند سر بلند کرد و آرنج هایش را روی زانو خود قرار نمود نهادی از صداش بالا آمد : واقعا ؟.. پس اونجا. هم چنین چیزی بود
ته یانگ نفس عمیقی کشید سپس سر پایین دوخت : واقعا میگم خیلی سخت بود - با یاد آوری خاطرنشان هایش بغض راه گلویش را سقف گرفت - یه روز نامزدم وزیر جونگکوک یه انگشتر بهم داد گفت اگه میخواهید آزاد باشی اینو بنداز تو انگشت خودت منم - نگاهش بلند شد - منم انگشتر رو انداختم انگشتم که - کلافه نفس کشید - اینجا چشم باز کردم .. یه تخت به اسم خیلی شیک
- ۱۸۹
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط