{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا آخرین شاهکارت را ببین... مجسمه ای با چشمان باز خیره ب

بیا آخرین شاهکارت را ببین... مجسمه ای با چشمان باز خیره به دور دست مبهوت یک شکست، مغلوب یک اتفاق،. مصلوب یک عشق، مفعول یک تاوان، خورده هایش را باددارد می برد واو فقط خاطراتش را بغل گرفته بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای ساخته ای به نام "من"
دیدگاه ها (۷)

خدایا همه از تو می خواهند، بدهی من از تو می خواهم، بگیری.. خ...

دلایل بودنم را مرور میکنم هر روز! هر روز از تعدادشان کم میشو...

دیگر نه خواندن ارامم میکند نه نوشتن دلم اغوش تورا میخواهد هم...

دلتنگ شده ام... نمیدانم براى تو، یا براى دیروزهایی که باتو گ...

اورلورا

رمان سوم پارت پانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل عما...

رمان✨رقیب عشقی✨💖پارت ۱همه ی بچه های ۱۱ ساله داشتن از والدینش...

My nurse Part 15(ویو نویسنده)هردو به سمت کامیون قدم برداشتند...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

p30

#دوست_پسر_شیطون_من Part:5بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط