ناپلئون گمشده(فصل دوم)
ناپلئون گمشده(فصل دوم)
پارت ۲۵ (بخش دوم)
جواب نداد. فقط گذاشت گوشی زنگ بخورد. تا قطع شد. بعد رفت توی خانه. در را بست. محکم. تاریک. تنها.
همان شب، جونگ کوک به تهیونگ زنگ زد.
«پیداش کردم.»
صدای تهیونگ سرد شد. «کی رو؟»
«سون-هی. قاتل واقعی اونه. ماشینش اون شب اونجا بوده. خودش گفت.»
سکوت.
صدای تهیونگ آمد. گرفته. «کجاست؟»
«فرستادمش. گفتم پلیس فردا میاد. اگه زرنگ باشه، رفته.»
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد. «جونگ کوک.»
«ها؟»
«برگرد خونه. بذار خودم بقیهش رو درست کنم. تو کار نداشته باش.»
جونگ کوک نفس عمیقی کشید. «تهیونگ.»
«ها؟»
«قاتل پیدا شد. بیگناهی من ثابت شد. میتونم ازت طلاق بگیرم.»
سکوت طولانی.
صدای تهیونگ لرزید. «میخوای؟»
جونگ کوک خندید. توی گوشی. «نمیتونم. یادت رفت؟ نمیتونم چون دوست دارم.»
صدای نفس تهیونگ. آرامتر شد. «برگرد خونه جون دلم. سئول پیش منه. دلم برات تنگ شده.»
جونگ کوک اشک توی چشمهایش بود. ماشین را روشن کرد. «نیم ساعت دیگه آنجام.»
تلفن قطع شد. جاده تاریک بود. اما نور چراغ ماشین راه را روشن میکرد. راه خونه. راهی که یک سال پیش شروع شده بود با قرارداد اجباری. با سردی. با شلاق. با زندان.
حالا داشت تموم میشد. با عشق. با سئول. با کلماتی که تهیونگ هیچوقت به کسی نگفته بود. فقط به جونگ کوک. فقط به جون دلم.
پارت ۲۵ (بخش دوم)
جواب نداد. فقط گذاشت گوشی زنگ بخورد. تا قطع شد. بعد رفت توی خانه. در را بست. محکم. تاریک. تنها.
همان شب، جونگ کوک به تهیونگ زنگ زد.
«پیداش کردم.»
صدای تهیونگ سرد شد. «کی رو؟»
«سون-هی. قاتل واقعی اونه. ماشینش اون شب اونجا بوده. خودش گفت.»
سکوت.
صدای تهیونگ آمد. گرفته. «کجاست؟»
«فرستادمش. گفتم پلیس فردا میاد. اگه زرنگ باشه، رفته.»
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد. «جونگ کوک.»
«ها؟»
«برگرد خونه. بذار خودم بقیهش رو درست کنم. تو کار نداشته باش.»
جونگ کوک نفس عمیقی کشید. «تهیونگ.»
«ها؟»
«قاتل پیدا شد. بیگناهی من ثابت شد. میتونم ازت طلاق بگیرم.»
سکوت طولانی.
صدای تهیونگ لرزید. «میخوای؟»
جونگ کوک خندید. توی گوشی. «نمیتونم. یادت رفت؟ نمیتونم چون دوست دارم.»
صدای نفس تهیونگ. آرامتر شد. «برگرد خونه جون دلم. سئول پیش منه. دلم برات تنگ شده.»
جونگ کوک اشک توی چشمهایش بود. ماشین را روشن کرد. «نیم ساعت دیگه آنجام.»
تلفن قطع شد. جاده تاریک بود. اما نور چراغ ماشین راه را روشن میکرد. راه خونه. راهی که یک سال پیش شروع شده بود با قرارداد اجباری. با سردی. با شلاق. با زندان.
حالا داشت تموم میشد. با عشق. با سئول. با کلماتی که تهیونگ هیچوقت به کسی نگفته بود. فقط به جونگ کوک. فقط به جون دلم.
- ۲۰۱
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط