{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیلم شروع شداماچیزی غیره سقف اتاق نبود. ۸دقیقه گذشت وبازه

فیلم شروع شداماچیزی غیره سقف اتاق نبود. ۸دقیقه گذشت وبازهم سقف اتاق
سروصدای مردم بلندشدوخیلی هارفتن
ناگهان دوربین پایین آمدویک جانبازقط نخاع رانشان دادکه نگاهش به سقف اتاق قفل شده بود
زیرنویس :این فقط ۸دقیقه اززندگی یک جانبازقط نخاع بودوشماطاقت نیاوردید
دیدگاه ها (۱)

یه هم دانشگاهی دارم تومکانیکی کارمیکنه میگه هرکاری میکنم دست...

مهدی جان! سئوالی ساده دارم از حضورت... من آیا زنده ام وقت ظه...

وصیت کردم سنگ قبرم رو دیجیتالی کنن، هر کی اومد، بجای فاتحه ی...

سلام صبح بخیردوستای گلم روزخوبی داشته باشید

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۹چهار نفر با عجله به سمت اتاق سا...

فیک تهیونگ

پارت ۴۸ اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.آریانا هنوز به گ...

پارت ۲۱ | چیزی که نباید می‌دیدندرئیس چند لحظه سکوت کرد.نگاهش...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط