{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover95🖤

Psychic lover95🖤
جونگکوک و سونا گرم صحبت کردن باهم
دیگه بودن اما وقت صدای در اومد به
خودشون اومدن و ساکت شدن.
جونگکوک استرس خاصی نداشت چون
اصن ترسی نداشت.اما سونا…استرسش
در حدی بود که بدنش به لرزه در اومده بود
اون با بدن لرزون از جاش بلند شد و با
مقداری لنگیدن که اثر دیشبش بود
به سمت در رفت.وقتی در رو باز کرد
با قامت یونگی رو به رو شد.درسته برادر گرامی
اومده.سونا کمی تعجب کرد با وجود
اینکه میدونست یونگی قراره بیاد.
سونا خیلی میترسید که اتفاق خیلی وحشتناکی
رخ بده.میدونین هر خانواده یک قانون و رسمی داره.اینجا قانون این بود که دخترا
باید تا زمانی که ازدواج کنن با.کره باشن.
و کسی که قبل ازدواج با.کره نباشه هـ رزست.
از نظر من هم بکا.رت چیز مهمیه ولی نه
در این حد که بخوام یکی از اعضای خانواده
رو طرد کنم.میدونین رابـ.طه داشتن با دوست پسر میتونه اشتباه باشه البته اگر بخوای
با.کر.گیتون رو از دست بدین.
چون هیچ چیز ابدی نیست.اما به نظر من هرکاری که دلتون میخواد انجام بدین‌ چون
زندگیِ خودتونه.سونا اولین طرفی بود که
سلام کرد.
سونا:سـ‌سلام اوپا…بیا تو
شوگا:دختر برو کنار که کلی حرف دارم باهات.
شوگا همین اومد تو نگاهش به جونگکوک
افتاد.نگاه سرد و نگرانش رنگ تعجب و
اعصبانیت به خودش گرفت.
شوگا:تو اینجا چیکار میکنی.
جونگکوک:بشین باید حرف بزنیم
شوگا همین که نگاش رو به سونا انداخت
متوجه ی کبودی های روی گردن شد.
شوگا:سونا گردنت….
سونا:اول نگاش رو به جونگکوک و بعدش
به زمین انداخت.
شوگا:شما دیشب باهم را..بطه داشتین؟
جونگکوک:اره داشتیم
این حرف و که زد بینشون چند ثانیه ای
سکوت بود.
شوگا:عو.ضی همینجا میکشیمت.
چونگکوک:صبر کن…
شوگا:صبر کنم که چی ها؟سونا‌ کارت به جایی
رسیده که میای تو بار هر..زگی؟اره؟
جونگکوک:گوش بده…میتونی تجا..وز حسابش
کنی.
سونا:کوک
شوگا:چی گفتی؟
جونگکوک:تجا..وز،من بهش تجا..وز کردم ‌‌و
بعد علاقم و بهش گفتم.
شوگا:حرومـ..زاده میدونی چیکار کردی؟(داد)
سونا تو به چه حقی اصن اومدی اینجا
من که مَردم اینجا نمیام بعد تو سرتو انداختی
پایین میای اینجا؟(داد)
سونا:من میخواستم هق با جونگکوک
حرف هق هق بزنم.
شوگا:بله دیدیم حرف زدنت به کجا ختم شد
تو الان با..کره نیستی و کل خانواده طردت میکنه.
سونا:خانواده؟چرا وقتی مادرم مرد من
خاله یا دایی نداشتم یا وقتی پدرم مرد
عمو و عمه ای نداشتم و طرد شده بودم
اما الان که میخوان همشون میخواد دوباره
طردم کنن؟مگه الکیه؟(گریه)
شوگا:سونا….ببین خانواده ی ما عو.ضی هستن
تو الان…
دیدگاه ها (۰)

Psychic lover96🖤جونگکوک:دوست دخترم رو سرزنش نکنشوگا:چی؟هیی ا...

Psychic lover97🖤جونگکوک:یااا چرا همش من باید خیانت کنم.شاید ...

Psychic lover94🖤جونگکوک:ولش‌ کن.من الان سفارش میدم……….سونا:ی...

Psychic lover93🖤بعد چند دقیقه جونگکوک با چند دستلباس اومد پی...

فصل ۲ پارت ۴× هنوز بهش میگی دوست؟ میدونی اگه دو دیقه دیرتر م...

شاهزاده دوست داشتنی من

روباه کوچولوی من پارت چهار 🫢꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @وی...

نام:قرارداد نفرت part:²⁵جونگکوک زد زیر خنده.و هر دوتاشون، در...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

✨REGRET✨PART: 13ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 153✦...................

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟓یوجین:خب قضیه از این قراره که ما چند س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط