{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با پدرم رفتم سيرک توي صف خريد بليط يه زن وشوهر با چهاربچش

با پدرم رفتم سيرک توي صف خريد بليط يه زن وشوهر با چهاربچشون جلوي ما بودند
که با هيجان زيادي در مورد شعبده بازي هايي که قرار بود ببينند، صحبت مي کردند…
وقتي به باجه بليط فروشي رسيدند، متصدي باجه، قيمت بليط ها رابهشون اعلام کرد . ناگهان رنگ صورت مرد تغيير کرد و نگاهي به همسرش انداخت معلوم بود که مرد پول کافي نداشت. و نميدانست چه بکند و به بچه هايي که با آن علاقه پشت او ايستاده بودند چه بگويد . ناگهان پدرم دست در جيبش برد و يک اسکناس صددلاري بيرون آورد و روي زمين انداخت. سپس خم شد و پول را از زمين برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشيد آقا، اين پول از جيب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به پدرم نگاه ميکرد گفت: متشکرم آقا.
مرد شريفي بود ولي درآن لحظه براي اينکه پيش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…
بعد از اين که بچه ها به همراه پدر و مادشان داخل سيرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شديم و به طرف خانه برگشتيم و من در دلم به داشتن چنين پدري افتخار کردم
آن زيباترين سيرکي بود که به عمرم نرفته بودم .
ثروتمند زندگي کنيم به جاي آنکه ثروتمند بميريم…
دیدگاه ها (۴)

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺭﻭﺵ ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕ...

کشف جدید :جاذبه ای که سوراخ توالت نسبت به گوشی موبایل داره.....

اَلا سَلا چيست ؟منم اگه لبامو به اندازه لب شتر پروتـز ميکردم...

ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﻧﻔﺮﺍﺕ ﺑﺮﺗﺮ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺑ...

یک سگ زیادی ولگرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

پارت ۳۲ مدیر آرام از پله‌ها بالا آمد.نور چراغ خیابان از پنجر...

My Arirang Part 3

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت هفدهم: وقتی طوفان شروع ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط