︔میخواستم بنویسم
︔میخواستم بنویسم
ولی هر واژه پس از تو گزاف بود
و من بیهـوده برای عشقی
که گلبـرگهایش زرد شده بود، آب میریختم.
بعد از رفتنـت خورشید همیشه غروب میکرد
و وقتی زمستان رسید،
اشکِ مـاه برف شد و بر بام خانه بارید
حتی گنجشککان حیاط پُشتی،
دیگـر آوازِ صبح نخواندند. میدانی؟
تو و زندگـی با هم از این خانه کوچ کردید.
ولی هر واژه پس از تو گزاف بود
و من بیهـوده برای عشقی
که گلبـرگهایش زرد شده بود، آب میریختم.
بعد از رفتنـت خورشید همیشه غروب میکرد
و وقتی زمستان رسید،
اشکِ مـاه برف شد و بر بام خانه بارید
حتی گنجشککان حیاط پُشتی،
دیگـر آوازِ صبح نخواندند. میدانی؟
تو و زندگـی با هم از این خانه کوچ کردید.
- ۶۳۶
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط