عشق و نفرت

*_* عشق و نفرت *_*
پارت دوم
بس کنید!
_اون کیه؟
_کسی میشناستش؟
راوی:
اون فرد نقابش را برداشت و..
_چی... اون..
ون چی؟
ون چی:
من با نظر استادم موافق هستم، استاد و خواهر مین آه که نیستن من و لولو هم که سرمان شلوغ است پس برادر یو بهترین گذینه است.
فقط این نیست بلکه وقتی اتفاقی ناگوار ی بیوفته هیچ کدام از ما حاظر نیست که از جون دیگران دفاع کن وفقط فکر این هستیم که جون خودمون رو نجات بدیم ولی برادر یو این شکلی نیست.
_خب وقتی کسایی مثل اون محافظ هستند چرا ما باید جونمونو به خطر بیندازیم؟
درسته، درسته
ون چی:
اصل مطلب همین جاست اینکه شما هیچوقت به فکر بقیه نیستید و فقط به فکر نجات جون خودتون هستید ولی برادر یو این شکلی نیست برای اون فرق نمی کنه اون شخصی که در خطره از او مقامش بالاتر یا پایین تر باشه.
درسته، درسته، رئيس انتخواب خوبی کرده
_رئیس به همه چیز دقت کرده، به انتخواب رئیس احترام می گذارم
دیدگاه ها (۰)

*_* عشق و نفرت *_*پارت سوم(قبیله ی جاودانه ها _چانگ شی)خدمت ...

*_*عشق و نفرت *_*پارت چهارمناشناس:خواهر تو از کجا انقدر قشنگ...

*_*عشق و نفرت*_*پارت اول:(پایتخت قبیله ی شیاطین _قصر)_همه سا...

یروز از کاراکتر ها پرسیدن،اگر با بچگیتون ملاقات کنین،چیکار م...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر مهم ۲

#آخرین_نگاه پارت۲ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط