نبضمن

#نبض‌من
P:21
+اینجوری که چه فرقی با برده میکنم
ته طرفه اما برگشت و نزدیکش شد
×اما تو برده من نیستی تو معشوقه منی من عاشقتم
اما با تعجب پرسید
+عاشقمی؟
×هنوز نفهمیدی؟
+خوب من که اون موقع سنی نداشتم از کجا میدونستم
×الان میدونی من هیچ وقت بهت صدمه نمی‌زنم قول میدم
اما آخش در اومد معدش حسابی بهم ریخته بود
+ته لطفا بریم
×باشه آروم باش تحمل کن
ته به سمت عمارت روند بوق زد که در عمارت باز شد و دوتا بادیگارد کنار رفتن ماشینش رو پارک کرد کتشو رو اما انداخت و براید استایل تو بغلش گرفت
×بیا اینجا ببینم
.....بله ارباب
×زود زنگ بزن دکتر جانگ بیاد سریع
.....بله ارباب
ته وارد عمارت شد
×آجوما(کمی داد)آجوما
#بله ارباب اومدم
×واسه اما سوپ درست کن
#چشم ارباب
اما از بی حالی فق سرشو رو شونه ته گذاشته بود و هیچی نمی‌گفت
×کت منم ببر
آجوما کت پسرک رو گرفت و بعد به طرف اتاقش رفت و اما رو رو تخت خوابوند اما عرق کرده بود و ناله میکرد ته دستشو رو معده دخترک گذاشت و کمی ماساژش داد
×هیشش چیزی نیست عزیزکم
در اتاق زده شد
×زود بیا تو
دکتر وارد اتاق شد و تعظیمی کرد از کنار اما بلند شد و گذاشت دکتر کارشو بکنه جانگ سرم به اما وصل کرد آمپول آرامبخشی بهش زد که چشمایه اما رو هم رفت
×حالش چطوره؟
دیدگاه ها (۲)

#نبض‌من P:22....اینطور که معلوم خانوم اما ناراحتی معده دارن ...

متعلق به او:Part4م.ک:توهم یه روزی به چیزی که میخوای می‌رسی پ...

متعلق به او:Part3دختر مشغول کتابخوندن بود .....وای خدایه من ...

متعلق به او:#part2پسرک از در خونه بیرون اومد و کلاه هودیشو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط