{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصری تو حیاط خونه نشسته بودم و ناگهان...

عصری تو حیاط خونه نشسته بودم و ناگهان...
یه کفشدوزک... اومد رو پام نشست... به صورت ادبی و کتابی بهش گفتم؛
((نازنین، از که پیام آوردی...؟))) ناراحت شد و پرواز کرد رفت....!
فک کنم پیام خالی بود...!!!!
دیدگاه ها (۴)

عصری تو حیاط خونه نشسته بودم و ناگهان... یه کفشدوزک... او...

میگن به پسرایی که بیشتر از 4 تا دوست دختر دارند،،وام ولنتاین...

ماشالا تازگیا ” آقایون ” خیلی خانم شدن !تلویزیون رو روشن میک...

تحقیقات دانشمندان نشون داده: جمله ی "تا ۵ دقیقه دیگه آمادم" ...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

منو ببخش پارت ۴

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!تام از خونه رفت بیرون و ب...

____[The Forbidden Crossing]____

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

سرنوشت(ویو من)خب بچه‌هااااا 😭ظاهراً شوگا فهمیده رایا شده پاش...

Part ⁴⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)وارد ز...

خون و عشق 🩸❤️ پارت چهارم لینو بعد از چند دقیقه از اون خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط