ویو کوکی
ویو کوکی***
رفت تو اتاق منم پشتش رفتم وقتی وارد اتاق شدم نبود فهمیدم قایم شده
رفتم زیر تخت رو نگاه کردم نبود، رفتم بالکن (یا هرچیزی که شما بش میگید) رو نگاه کردم نبود داشتم میرفتم بیرون که یدفعه کمد هم یادم آمد نگاه نکردم گفتم /
_شاید تو یکی از کمد ها باشه (تو دلش)
باصدای بلند جوری که ات بشنوه گفتم
_حتما ات رفته پیش اجوما برم ببینم؟!
درو بست
راوی***
کوک اینو گفت و رفت کنار یکی از کمد ها جوری که اگه ات بیرون بیاد اونو نبینه قایم شد
ات که فکر میکرد کوک رفته بیرون یواش در کمد رو باز کرد و آمد بیرون هنوز کوک رو ندیده بود که یه صدایی از پشتش شنید همین که برگشت کوک دستش رو انداخت زیر پای ات و آن یکی رو زیر گردنش(فک کنم اینجوری بود نمی دونم😊) و ات رو براید بغل میکنه ات متعجب به کوک نگا میکنه
بقیش اسمات الان میزارم
رفت تو اتاق منم پشتش رفتم وقتی وارد اتاق شدم نبود فهمیدم قایم شده
رفتم زیر تخت رو نگاه کردم نبود، رفتم بالکن (یا هرچیزی که شما بش میگید) رو نگاه کردم نبود داشتم میرفتم بیرون که یدفعه کمد هم یادم آمد نگاه نکردم گفتم /
_شاید تو یکی از کمد ها باشه (تو دلش)
باصدای بلند جوری که ات بشنوه گفتم
_حتما ات رفته پیش اجوما برم ببینم؟!
درو بست
راوی***
کوک اینو گفت و رفت کنار یکی از کمد ها جوری که اگه ات بیرون بیاد اونو نبینه قایم شد
ات که فکر میکرد کوک رفته بیرون یواش در کمد رو باز کرد و آمد بیرون هنوز کوک رو ندیده بود که یه صدایی از پشتش شنید همین که برگشت کوک دستش رو انداخت زیر پای ات و آن یکی رو زیر گردنش(فک کنم اینجوری بود نمی دونم😊) و ات رو براید بغل میکنه ات متعجب به کوک نگا میکنه
بقیش اسمات الان میزارم
- ۷۵.۹k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط