{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت نودودو رمان آوازه زیره آب

قسمت نودودو رمان آوازه زیره آب
مجبورم تا آخره کلاس صبر کنم!!مامانم اومد بالا سرم وایساد و خیلی مظلومانه جوری که انگار میخواد خرم کنه گف
-کیارش..؟؟
-هوم؟
پاچه شلوارم رو صاف کردم و وایسادم
-حالا واقعن از دختره خوشت نیومده؟؟
-مامان! یه کلمه..! نععع!! درضم امروزم قراره بهش زنگ بزنیا یادت نره!!
اعصابش خورد شد
-تنها کاری که میتونی کنی اینه که گورتو گم کنی تا قاتلت نشدم!!
آروم هولم داد و رسمن از دره هال بیرونم کرد..
...کلاس تموم شده بود.. سپهر هم پیله کرده بود بمن برگه امتحانمو بهش بدم برگشو چک کنه منم ازین حرکاتش زورم میگیره بهش نمیدادم.. خب احمق بازیه محضه!! خنگه دیوونه..! داشتم عجله میکردم و پشته نسیم میرفتم تا وارده حیاط بشه سپهرم همچنان پیله بود.. دیه اعصابمو خورد کرد کیفمو پرت کردم سمتش
-بیا.. هر گوهی میخوای بردار خلاصم کو!!!
بدبخته لاغره چلفتی با ضربه ی کیف از عقب یکم تلو تلو خورد و نزدیک بود بیوفته ولی خب نیوفتاد خدا رو شکر.. اگه میوفتاد اینکه جون نداره.. میمرد قاتلش من میشدم..! بیخیالش شدم و به نگاه به محوطه ی دانشگاه کردم.. بفرما!!! دلت خنک شد سپر خان؟ گمش کردم!! یه نگاهه کلی کردم پیداش کردم.. جوووون!! ایولا شانس! دویدم سمتش.. میخواستم با فامیلیش صداش کنم ولی یادم نمیومد.. طبابی؟ طابایی؟؟؟ ها یادم اومد طباطبایی!!!!
-خانومه طباطبایی!!!
نشنید!! یکم رفتم جلوتر
-خانومه طباطبایی!!!
با عسل برگشتن و نگاهم کردن.. رفتم جلو تر.. خوبه! ریلکسم فعلن!!!
-اوم.. ببخشید خانونه طباطبایی میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟؟
چه مسخره بازی ای شده عاخه من کجا انقدر با ادبم؟؟ سرش رو به تکون داد و کامل رو به روم وایسادن!! عی بابا چرا این عسل نمیره..؟
-ببخشید اگه میشه خصوصی با خودتون کار داشتم!!
عسل یه لبخند زد و ازمون فاصله گرفت.. ولی متوجهش بودم که از دور چشماش به دهنمه تا لب خونی کنه!! حالا من که برم نسیم همه چیو بهش میگه پس وللش...
-بفرمایید؟؟
یا خدا زانوهام سست شد!! استرس گرفتم!!! بدبخت شدم الان خراب میکنم!! چی میخواستم بگم؟ یادم رفت... خاکتوسرم حالا چیکار کنم؟؟ چی میخواستم بگم؟؟؟
-مشکلیه؟؟ بفرمایید!! گوش میکنم!
-عم..عــــم.. چیزه!! عوووم...
ای زهره مار هی عم عم عوم عوم!!
-میخواستم بگم که!! خب راستش!! خب..
-چیزیتون شده؟
-من؟؟ چطور؟؟
-رنگتون پریده!!
-نه چیزی نیست فقط میخواستم بگم که خب من.. خب چطور بگم؟
دیدگاه ها (۱)

قسمت نود و چار رمان آوازه زیره آبکم مونده بود کارته هزار آفر...

قسمت نود و س رمان آوازه زیره آبعی کیا درد بگیری دختره مردم پ...

قسمت نودو یک رمان آوازه زیره آباز ذوق میخواستم بمیرم..کلم رو...

قسمت نود رمان آوازه زیره آب افتضاح بود افتضاح!!! من نمیخواست...

مهم

پارت جدید ..میگذرد..

شاهزاده دوست داشتنی من

شاهزاده دوست داشتنی من

اجباری ازدواجP:15"ویو الما"فهمیدم که تهیونگ با الیزابت دیشب ...

خب بچها من کل شبکه های اجتماعی ایرانیم رو پاک کردم دلیلش این...

Otagh baghli Part 51 داشتم همینجوری فکر میکردم که یهو به خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط