قسمت نود و چار رمان آوازه زیره آب
قسمت نود و چار رمان آوازه زیره آب
کم مونده بود کارته هزار آفرینم بهم بده!!!
-خب خرجم زیاد میشه.. دارم میام خونه... بای!!
-منم میرم خرید کلید که داری؟
-نوچ ندارم!!
-خب عیب نداره کیانوش داره میاد خونه.. در رو برات باز میکنه!!
-اوکی! بای!
-خدافظ..
یه تاکسی دربست کردم تا خونه.. جلویه در بودم که ماشینه کیا هم اومد تو کوچه..
داشت در رو باز میکرد
-چیشد زود اومدی خونه؟؟
-لاله اینا دارن واسه ناهار میان اینجا!!!
اوووف!! نههه!! الان چه وقتش بود؟
در رو باز کرد و رفتیم داخل.. حالم افتضاح بود رفتم تو اتاقم و حولمو از تو کمد برداشتم و مستقیم رفتم سمته حموم
-تو چته پکری؟
-من..؟
-پ ن پ ننم!!
-مقداری خندیدم!!
-خنده افزون بزنم؟
-خنده افزوناتو تویه دسشویی بزن!!
-نه خدایی چی شیطانه رجیمو اینجوری کرده؟؟
-هیچیم نیس.. فقط آب رو باز نکن روم سرد بشه..
رفتم داخل و در رو بستم.. ی آهه بلند ناخواسته کشیدم.. چرا همیشه من باید ناراحت بشم؟؟ نذاشت من اصن حرف بزنم.. لباسم رو دراوردم و زدم به چوب لباسی و رفتم شیره آبه گرم رو باز کردم و منتظر شدم یکم ولرم بشه.. بعد شیره آبه سرد رو تا ته تهش باز کردم و دمایه آب که درست شد اهرمه رو زدم بالا و رفتم زیره آب.. ببین.. فقط تا تو حمومی به هیچی فکر نکن.. ن به نسیم و نه هر اتفاقی که افتاد..تو همین افکار بودم که یهو آب سرده سرده سرد شد..
-کیاااع !! این آبه سگمصب رو باز نکوععع!
-اب باز نیس!!
ها!!جونه عمت!! دوباره درگیره آب شدم تا درست شد و تا رفتم زیرش پنج دقیقه نشد که آب باز سرد شد!
-ک*و*نی مگه تو نیستم؟؟؟ آبو باز نکوووو!!
-باز نیس!!
دوباره همون اتفاقا..!
-مگه با تو نیستممم؟؟ مرتیکه ی خررر!!
-آب باز نیس میگم!! شاباده بازی در نیار!!
و باز هم... اب رو بستم و شورتمو پوشیدم بیرون ببینم چخبره... رفتم تو آشپز خونه و دیدم پشته ظرف شویی وایساده هر 5 دقیقه یه بار آب رو الکی باز میزاره و میبنده بعدم هر هر میخنده!! قاطی کردم.. همونجوری دویدم پریدم رو کولش.. خیلی ترسید چون مثه خر داد میزد.. دستمو قفله گردن کردم دوره گردنش و یکم فقط واسه اینکه بترسه ساعدم رو رویه گردنش فشار دادم و پرت شده بودیم رویه زمین و من رو کمرش همچنان اویزون بودم..
کم مونده بود کارته هزار آفرینم بهم بده!!!
-خب خرجم زیاد میشه.. دارم میام خونه... بای!!
-منم میرم خرید کلید که داری؟
-نوچ ندارم!!
-خب عیب نداره کیانوش داره میاد خونه.. در رو برات باز میکنه!!
-اوکی! بای!
-خدافظ..
یه تاکسی دربست کردم تا خونه.. جلویه در بودم که ماشینه کیا هم اومد تو کوچه..
داشت در رو باز میکرد
-چیشد زود اومدی خونه؟؟
-لاله اینا دارن واسه ناهار میان اینجا!!!
اوووف!! نههه!! الان چه وقتش بود؟
در رو باز کرد و رفتیم داخل.. حالم افتضاح بود رفتم تو اتاقم و حولمو از تو کمد برداشتم و مستقیم رفتم سمته حموم
-تو چته پکری؟
-من..؟
-پ ن پ ننم!!
-مقداری خندیدم!!
-خنده افزون بزنم؟
-خنده افزوناتو تویه دسشویی بزن!!
-نه خدایی چی شیطانه رجیمو اینجوری کرده؟؟
-هیچیم نیس.. فقط آب رو باز نکن روم سرد بشه..
رفتم داخل و در رو بستم.. ی آهه بلند ناخواسته کشیدم.. چرا همیشه من باید ناراحت بشم؟؟ نذاشت من اصن حرف بزنم.. لباسم رو دراوردم و زدم به چوب لباسی و رفتم شیره آبه گرم رو باز کردم و منتظر شدم یکم ولرم بشه.. بعد شیره آبه سرد رو تا ته تهش باز کردم و دمایه آب که درست شد اهرمه رو زدم بالا و رفتم زیره آب.. ببین.. فقط تا تو حمومی به هیچی فکر نکن.. ن به نسیم و نه هر اتفاقی که افتاد..تو همین افکار بودم که یهو آب سرده سرده سرد شد..
-کیاااع !! این آبه سگمصب رو باز نکوععع!
-اب باز نیس!!
ها!!جونه عمت!! دوباره درگیره آب شدم تا درست شد و تا رفتم زیرش پنج دقیقه نشد که آب باز سرد شد!
-ک*و*نی مگه تو نیستم؟؟؟ آبو باز نکوووو!!
-باز نیس!!
دوباره همون اتفاقا..!
-مگه با تو نیستممم؟؟ مرتیکه ی خررر!!
-آب باز نیس میگم!! شاباده بازی در نیار!!
و باز هم... اب رو بستم و شورتمو پوشیدم بیرون ببینم چخبره... رفتم تو آشپز خونه و دیدم پشته ظرف شویی وایساده هر 5 دقیقه یه بار آب رو الکی باز میزاره و میبنده بعدم هر هر میخنده!! قاطی کردم.. همونجوری دویدم پریدم رو کولش.. خیلی ترسید چون مثه خر داد میزد.. دستمو قفله گردن کردم دوره گردنش و یکم فقط واسه اینکه بترسه ساعدم رو رویه گردنش فشار دادم و پرت شده بودیم رویه زمین و من رو کمرش همچنان اویزون بودم..
- ۱۰.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط