قسمت نودو یک رمان آوازه زیره آب
قسمت نودو یک رمان آوازه زیره آب
از ذوق میخواستم بمیرم..کلم رو تو بالشت فرو کردم و صدای مممممم دراوردم!! به خدا فردا میرم همه چیو به نسیم میگم..بعدم تا خوابم ببره حرفایی که میخوام ب نسیم بزنم رو آماده کردم..صبح با چنان ذوقی بیدار شدم کسی ندونه فک میکنه از زندان آزاد میخوام بشم!!پاشدم دویدم واسه دسشویی یهو افتادم رو کیانوش..
-آشغاله لاشی چته؟مث عادم!!
-تو کجا بودی؟
-از روم پاشو دارم میرم مطب!!
-عام بیکی بخواب ساعت هفته صب من مجبورم تو که مجبور نیستی!
-میخوای از روم پاشی یا *بک*ن*مت؟
داداشم شعورش در همین حده شرمنده..اومدم از روش بلند شم پام رفت تو شکمش..از فشاره درد داشت زور میزد و با حرص گف
-حرومزاده!!
من سریع در رفتم واس دسشویی..بود یکی از شعمدونی هایه مامان رو هم بشکونم حالا میشکوندم هم کاریم نداشتن واس این چیزا دعوام نمیکنن ولی خب خودم داغون میشدم!! دویدم تو اتاقم.. سریع همون پیرنه جیگریم رو پوشیدن با شلوار جینم و تند تند همه چیم آماده کردم و اماده رفتن شدم رفتم از تو یخچال اب بخورم دیدم مامانم نیس سری هوایی خواستم بخورم که یهوو مامانم ظاهر شد!! من که حواسم نبود یهو جیغ زد
-مثه عادممم!!! لیوان برداررر!!
یهو آبه رفت پسه ملاضم و تو دماغم و همه چیم زد بیرون..سرم رو پایین گرفته بودم و فقط داشتم تند تند سرفه میکردم..سرویس شدم!! مامانم هم اومده بود نهیبم میداد! من چه گناهی کردم؟ دیگه کم مونده بود خفه شم!! یهو خون دماغ هم شدم چون زیاد زور زده بودم واسه سرفه..کلن دماغه من دیونه ی جنجیریه..منتظره یه فین کنم تا بترکونه از خون..حالام که از توش آبی که کوفت کردم داشت میریخت..دویدم سمته سالن و بعدم تو حیاط و تا برسم به دسشویی لباسم به فا*ک رفت!!هنوز اب تو گلوم بود و کلن اوضاعه خرابی داشتم.. ده دقیقه درگیرش بودم تا بالاخره خونش بند اومد..رفتم داخل لباسام رو درآوردم مامانم اومد تو..من شانسم هم دیونه ی زنجیریه که!!
-مااامااان!!
-هوم؟؟
-در بزن مگه نمیبس
-انگار بچه بودی کم دیدمت؟!
بعدم رفت بیرون و درو شترق بست.. پشته در گف
-چت شد..؟
-هیچی خون دماغ شدم..
انتظار نداشتم بعد از دیشب اینجور رفتار کنه!! وللش!! لباسم عوض کردم و از اتاق زدم بیرون و جلو در داشتم کفشمو میپوشیدم.. حسابی گند کاری شد!! میخواستم قبل از شروعه کلاسم برسم دانشگاه و با نسیم حرف بزنم حالا هنر کنم به کلاسم برسم..وللش..
از ذوق میخواستم بمیرم..کلم رو تو بالشت فرو کردم و صدای مممممم دراوردم!! به خدا فردا میرم همه چیو به نسیم میگم..بعدم تا خوابم ببره حرفایی که میخوام ب نسیم بزنم رو آماده کردم..صبح با چنان ذوقی بیدار شدم کسی ندونه فک میکنه از زندان آزاد میخوام بشم!!پاشدم دویدم واسه دسشویی یهو افتادم رو کیانوش..
-آشغاله لاشی چته؟مث عادم!!
-تو کجا بودی؟
-از روم پاشو دارم میرم مطب!!
-عام بیکی بخواب ساعت هفته صب من مجبورم تو که مجبور نیستی!
-میخوای از روم پاشی یا *بک*ن*مت؟
داداشم شعورش در همین حده شرمنده..اومدم از روش بلند شم پام رفت تو شکمش..از فشاره درد داشت زور میزد و با حرص گف
-حرومزاده!!
من سریع در رفتم واس دسشویی..بود یکی از شعمدونی هایه مامان رو هم بشکونم حالا میشکوندم هم کاریم نداشتن واس این چیزا دعوام نمیکنن ولی خب خودم داغون میشدم!! دویدم تو اتاقم.. سریع همون پیرنه جیگریم رو پوشیدن با شلوار جینم و تند تند همه چیم آماده کردم و اماده رفتن شدم رفتم از تو یخچال اب بخورم دیدم مامانم نیس سری هوایی خواستم بخورم که یهوو مامانم ظاهر شد!! من که حواسم نبود یهو جیغ زد
-مثه عادممم!!! لیوان برداررر!!
یهو آبه رفت پسه ملاضم و تو دماغم و همه چیم زد بیرون..سرم رو پایین گرفته بودم و فقط داشتم تند تند سرفه میکردم..سرویس شدم!! مامانم هم اومده بود نهیبم میداد! من چه گناهی کردم؟ دیگه کم مونده بود خفه شم!! یهو خون دماغ هم شدم چون زیاد زور زده بودم واسه سرفه..کلن دماغه من دیونه ی جنجیریه..منتظره یه فین کنم تا بترکونه از خون..حالام که از توش آبی که کوفت کردم داشت میریخت..دویدم سمته سالن و بعدم تو حیاط و تا برسم به دسشویی لباسم به فا*ک رفت!!هنوز اب تو گلوم بود و کلن اوضاعه خرابی داشتم.. ده دقیقه درگیرش بودم تا بالاخره خونش بند اومد..رفتم داخل لباسام رو درآوردم مامانم اومد تو..من شانسم هم دیونه ی زنجیریه که!!
-مااامااان!!
-هوم؟؟
-در بزن مگه نمیبس
-انگار بچه بودی کم دیدمت؟!
بعدم رفت بیرون و درو شترق بست.. پشته در گف
-چت شد..؟
-هیچی خون دماغ شدم..
انتظار نداشتم بعد از دیشب اینجور رفتار کنه!! وللش!! لباسم عوض کردم و از اتاق زدم بیرون و جلو در داشتم کفشمو میپوشیدم.. حسابی گند کاری شد!! میخواستم قبل از شروعه کلاسم برسم دانشگاه و با نسیم حرف بزنم حالا هنر کنم به کلاسم برسم..وللش..
- ۵.۲k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط