{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی به دختری گفت: با من ازدواج ميكنی؟

روزی مردی به دختری گفت: با من ازدواج ميكنی؟
دختر گفت: نه!
از آن روز به بعد آن مرد کلی شاد زيست و تا سرحد مرگ فوتبال ديد و تخمه آفتاب گردان خورد و به اخبار گوش داد و پای لـپ تاپش نشست و هنگام خوردن چای هورت كشيد وهر جا كه دلش خواست جورابهایش را شوت کرد تا مرد.
روحش شاد...
دیدگاه ها (۶)

یکی تو پست گذاشته بود: بچه ها من پام شكسته يه مدت نميتونم بي...

در خانه، مرد خوب، مرد مغرور نیست. مردی است که در کارهای منزل...

سه دسته از آدما هستن که خیلی رو مخن :اونایی که وقتی داری فیل...

بدون شرح..

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

《검은 마음》پارت دوم | اولین برخوردسئول، ساعت ۷:۱۳ صبح.بارانِ ریز...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۲ سکوت سنگینی داخل ...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

The Joke That Broke Us

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

آورده اند روزی مردی زنی را گفت بامن ازدواج ميكنی؟زن گفت : نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط