{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.کاش نقاش بودم

.کاش نقاش بودم
تا آسمان زندگی ات  را آبی میکردم
و دریای نگاهت  را لاجوردی...
تا  درخت هایی در حوالی ات  می کشیدم سر سبز و استوار
و پرنده هایی
با نغمه های عاشقانه ...
تا دست آدمی را توی دست هایت می کشیدم از جنس خودت...
مهربان و صمیمی
آدمی از جنس  ایستادن و نبریدن ...
 از جنس  نبرد و  امید...
آدمی که هم قدم تمام لحظه هایت بشود
و بی قرار تمام ثانیه هایت ...
که شانه هایش امنیت باشد و چشم هایش آرامش...
اما ...
خیاط شدم
تا پای تلخی ها را از زندگی ات ببرم
 به دلت آرامش را کوک بزنم
و  برای  قد و قواره لبت،لبخند بدوزم
خیاط شدم تا
به قامت تک تک ثانیه هایت
                 خوشبختی را
سنجاق کنم
دیدگاه ها (۱)

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

غروب...بعد از قدم زدن در باغ...ات و کوک به عمارت برگشتند.ات ...

.......//برده ی زیبا//.......

پیوند خون و اختیارپارت ۱۰ | بازگشت سایه‌ی مردهتصویر روی صفحه...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁴﴿ویو ات﴾لیا دستم را محکم گرفته بود و تق...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

Between Sleep and Breath

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط