{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت86

پارت86
اخه بعد یه روز تحد نظر بودن اومدم خونه مامان گفت برم خونه اونا گفتم نه
مایکل : بازم چیزی شد بهم زنگ بزن
من: برو دیگه چند بار میگی الان همسرت بیشتر نیازت داره
مایکل:باشه بس
من: برو دیگه
یک ساعت داره همش قر قر می زنه ایش
رایان: رفتش
من: اوهوم
رایان: چی می خواهی لباتو اون جوری کردی
من: بغل
سفت بغلش کردم
رایان: له شدما
من: چرا خوابم میاد اینقدر
رایان: بابت دارو هاس
من: می خواهم برم حموم
رایان: باشه
گوشم بوسید رفت طرف اشپز خونه
سریع خودم شستم همش خوابم می یومد
رایان می گفت بابا حالش بهتره رفته خونه اون بمیره هی تا من و نکشه نمی میره
کلاه حوله گذاشتم رو سرم بند حوله محکم کردم رفتم رو تخت دراز کشیدم چشام گرم داشت می شد که
رایان: با موه خیس خوابیدی سرما هم بخوری پاشو
من: ولم کن
رایان :منو سگ نکن پاشو
من: برو بابا
یهو دیدم از تخت بلند شدم
من: بزارم پایین
گذاشت منو رو صندلی میز ارایش بعدم خودش موهام خوشک کرد چه حالی داره
من: باید قیچیش کنم خیلی بلند شده
رایان: وا برو بابا مسخره چرا
من: سخته خوشک کردنش
رایان: من که هستم خودم خوشک می کنم
یه باشه گفتم خوابیدم رو میز
رمان از زبان رایان*&*&
اینقدر سرگرم موهاش بودم که ساعت یادم رفت نیم ساعته دارم خوشکش می کنم چقدر مو مشکی بهش میاد اخه کی با حوله می خوابه اخه دختره احمق
رقتم طرف کمدش یه پیراهن ابی و با لباس زیر براش برداشتم تنش کردم یکم چشاش باز نکرد فقدر می گفت ولم کن دیگه
موهاشو بافتم گذاشتمش رو تخت خدا دوباره فرشته ام بهم داده چقدر بد میشد اگه نبود اگه می رفت و منو میزاشت اشکام ریخته اره پسرم گریه می کنه برای کسی که دوستش داشته برای چیزای که می خواهد
سارا: خوردیما چی می خواهی
من: دوست دارم
سارا: منم دوست دارم عاشقتم
من: نه اندازه من من دیونه بار می پرستمت
سارا: خدام نمی دونستم
من: اره تو خدای اما خدای من نه خدای کس دیگه
سارا: یاد اهنگ گناه وگرنه می گفتم خدای افتادم
من: مسخره
بغلش کردم موهاش و بو می کشیدم گردنش و می بوسیدم بوسای ریز
سارا: قل قل کم می یاد نکن
دلم می خواست یه عمر همین طوری تو بغلم باشه
سفت تر بغلش کردم خوابیدم
حس می کردم یکی داره لاله گوشتم قل قلک میده ریز ریز می خنده ای سارا موزی سری بیدار شدم رفتم روش
من: من و بی خواب می کنی
سارا: ساری
من: باید تنبی بشی
سارا: دلت میاد این گربه چشم ابی اذیت کنی
من: می دونستی چشات افسون گر
خندید
من: داری دیونم می کنیا اون جوری نخند
دستشو انداخت دور گردنم لباشو گذاشت رو لبام همرایش می کردم
دستم بردم دور کمرش
بعد چند مین از هم جدا شدیم
سارا: بخشیده شدم
من: اره اما من از لبات سیر نشدم
لبامو گذاشتم رو لباش 💋💋💋💋
دیدگاه ها (۳۸)

پارت 99بعد یکم قل قلک دادنش رفتیم یه چیزی کوفت کنیمسارا: چی ...

پارت 103چند ساعته دنبال یه تالار خوبیم اما به دلمون نمی شینه...

پارت 85مامان و بابا رفتن رایان رو صندلی خوابیده بود لباس سفی...

پارت 84سارا برای بار چندم برگشت دکتر با خوشحالی داد زد برگش...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان :قرار داد سر نوشت

رمان دخت من

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط