#رُز_زخمی_من

#رُز_زخمی_من

part. 74

*لبخند گرمی روی ل*ب های ات نشست،و گفت*

ات. بخر.....
*و بعد با صدای اروم گفت.*
ات. منتظرم....

جونگکوک. باشه...... امر بفرما بانو.....

ات. سردمه

جونگکوک. هوم..... چشم
*جونگکوک ات رو کاملا در اغوشش فرو برد و همچنان با حرکت تاب خودشو هماهنگ میکرد.صورتش رو بین مرز گونه و گوش ات قرار داد.و چشمانش را بسته بود.*

جونگکوک. ارزوی این جوجه ناز نازی من چیه؟

ات. اینقدر ارزو های من زیاده که قصدشو دارم بیشتر از صد سال زنده بمونم.

جونگکوک. اوه و این ارزو های بلند بالات چیه؟

ات. اینکه دوست دارم همه جای دنیا رو کاملا بگردم بیشتر از هر چیزی عاشق اینم که کل دنیا رو بشناسم.

جونگکوک. این فوق العادست ولی اینکه از هر چیزی بیشتر دوستش داری ، مطنئنی؟ نمیخوای بیشتر فکر کنی؟
مثلا اینکه کی الان داره باهات حرف میزنه، کی بغلت کرده.

ات. جونگکوک.... میدونستم جنبه این صحبت رو نداری، اصلا نمیخوام دیگه حرف بزنم.

جونگکوک. خب راست میگم دیگه.... یعنی یک سفر از لحظه هی ما مثلا همین الان بیشتر قشنگ تره؟

ات. احمق، ما الان هم توی یک سفریم و من گفته بودم که داره بهم خوش میگذره.
پس قطعا همه سفر هام رو که میخوام برم با یک نفر میرم.

جونگکوک. خب.... اون کیه؟

*جونگکوک با انتظار ل*بش رو روی گونه ات گذاشت و دستاش رو محکم تر کرد.و با انتظار به گوشه ای نگاه میکرد.*

ات. شاید یونگی.

جونگکوک.اوه..... جقدر خوب، خواهر و برادری.
*جونگکوک ات رو رها کرد و خوش هم روی یک تاب نشست.*
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

🖤 مافیای منقسمت چهارم | ماشین مشکیات روی صندلی نشست و کمربند...

My_idol

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 19جونگکوک پوزخند سرد...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

تکپارتی‌ &کوک&وقتی:``همش‌ توی‌ خونه‌‌ای و‌ نمیزاره....``پیشن...

قسمت ۲۵ — «هدف بعدی» 🖤ات چند ثانیه فقط به آخرین صفحه خیره ما...

سناریو سانزو

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

Destiny part 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط