رززخمیمن

#رُز_زخمی_من

part. 75

*ات بلند شد و رفت پشت کوک ایستاد و تلاش کرد جونگکوک را هل دهد.ولی نتوانست.*

ات. جونگکوک...... وزن کم کن..... اهههههههه
*در حال زور دادن برای حرکت.*

*جونگکوک لبخندی روی لبش میاره و کمی ات رو همراهی میکنه،و و پاهاش خودش رو تاب میده.*

ات. بالاخره......*نفس نفس میزنه.*

*جونگکوک دست ات رو میگیره و توی بغل خودش میکشه.سر ات رو روی سینش میزاره و در حالی که ات در بغلشه،همچنان خودش رو تاب میده.و با یک دست مراقب ات است و ات را گرفته،و با دست دیگر موهای ات رو نوازش میکنه.*

جونگکوک. عزیز کوچولو، نفست اذیت شد؟

ات. هوم.... اره

*جونگکوک مچ دست ات را به آرامی نوازش میکند.و ات را مانند نوزادیکه به مراقبت زیاد نیاز دارد،در اغوشش نگه میدارد. ات در اغوشش جونگکوک فرو رفت، و گرمای تن جونگکوک را مهمون تن ظریفش کرد. صدای قلب جونگکوک شدیدا به گوش میرسید. ات دست کوچک و ظریفش را مشت کرد و بالا اورد. و باز بسته میکرد و همزمان صدا های هم در میاورد.*

ات. توپ.. توپ توپ توپ توپ... توپ توپ توپ توپ

جونگکوک. چکار میکنی؟ *خنده.*

ات. صدای قلبت.

جونگکوک. توپ توپ؟ هوم؟

ات. اره... توپ توپ..*خنده.*

*جونگکوک خندید و مشت ات رو بوسید.*

ات. بریم؟

جونگکوک. بریم.

ات. توی راه برام بستنی وانیلی بخر.

جونگکوک. چشم کوچولو

*جونگکوک و ات راه میرفتند.دست های ات در جیب های لباس جونگکوک بود.چشمان جونگکوک به دنبال یک فروشگاه بود.و بالاخره یک فروشگاه پیدا کرد.ات مانند یک بچه نگاه میکرد.*

ات. میشه به جزء بستنی چیزای دیگه هم بخریم؟

جونگکوک. اره....

ات. منو سوار چرخ دستی خرید کن.

جونگکوک. جدی؟!

*ات مثل یک بچه سرش رو بالا و پایین میکرد.جونگکوک یک چرخ دستش برداشتو لارا را بند کرد و در سبد چرخ دستش نشاند.*
دیدگاه ها (۰)

#رُز_زخمی_من part. 76*ات مثل یک بچه لبخند پهنی زده بود و صدا...

#رُز_زخمی_من part. 74*لبخند گرمی روی ل*ب های ات نشست،و گفت*ا...

#رُز_زخمی_من part. 73ات. جونگکوک انقدر اذیت نکن..... جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط