رززخمیمن
#رُز_زخمی_من
part. 76
*ات مثل یک بچه لبخند پهنی زده بود و صدا های عجیبی در می اورد.*
ات. حیحی
جونگکوک. تو واقعا عجیب شدی..... ولی من خوشم میاد. خب الماس کوچولو، اماده ای بریم برای خوراکی؟
ات. ارهههه
*جونگکوک چرخ دستی رو به حرکت در آورد،و هر لجظه ات،دستور مانند،میگفت که کدوم خوراکی رو برداره. تقریبا خوراکی ها بیشتر چرخ دستی را پر کرده بود.*
جونگکوک. دیگه چی؟
ات. اممممم... شکلات... اهااااا اصل کاری بستنی
جونگکوک. اوکی....
*لارا دو بسته بزرگ بستنی وانیلی و نارگیلی انتخاب کرد.و به قفسه شکلات رسیدند که..*
ات. وااااو..... اینجا خیلی شکلات داره.
جونگکوک. کدومو میخوای؟
ات. خب تو دختر نیستی که درک کنی، انتخاب سخته.... بین کاراملی و هشتاد درصد....
جونگکوک. این دو طعم رو دوست داری؟
ات. اره....
جونگکوک. خیلی خوب درک میکنم.
*دو بسته بزرگ از کاراملی و شکلات هشتاد درصد هم توی سبد چرخ دستی گذاشت.*
ات. خب..... فک کنم که باید از کارت خودم استفاده کنم..... خیلی زیاد شده.
جونگکوک. تا وقتی شوهر داری غم نداری جوجه. پس من اینجا شلغمم؟
ات. خیلی زیاده.... خودم حساب میکنم.
جونگکوک. ببینم.... خجالت میکشی از کارت من خرج کنی؟
ات. اره!
جونگکوک. من خودم تو رو انتخاب کردم. پس تو مسئولیت منی..... و منم وظیفمه..... فهمیدی؟
ات. اوهوم...
*جونگکوک خرید ها رو حساب کرد و به یکی از نگهبان ها خبر داد تا خرید ها رو ببرن.و جونگکوک یک بستنی وانیلی کوچک برای ات خرید.انها روی نیمکت نشستند.جونگکوک موهای ات را نوازش میکرد و ات بستنی میخورد.بستنی که کاملا دهنی شده بود،ات ان را جلوی جونگکوک گرفت.*
ات. بخور🙂
جونگکوک. عزیز.... من دهنی نمیخورم.*پوزخند*
ات. بخور!
جونگکوک. خودت اصرار کردی. *جونگکوک کل بستنی رو توی یک لقمه خورد.*
ات. گشنه بدبخت..... چرااااا؟ چرا همشو خوردی؟
part. 76
*ات مثل یک بچه لبخند پهنی زده بود و صدا های عجیبی در می اورد.*
ات. حیحی
جونگکوک. تو واقعا عجیب شدی..... ولی من خوشم میاد. خب الماس کوچولو، اماده ای بریم برای خوراکی؟
ات. ارهههه
*جونگکوک چرخ دستی رو به حرکت در آورد،و هر لجظه ات،دستور مانند،میگفت که کدوم خوراکی رو برداره. تقریبا خوراکی ها بیشتر چرخ دستی را پر کرده بود.*
جونگکوک. دیگه چی؟
ات. اممممم... شکلات... اهااااا اصل کاری بستنی
جونگکوک. اوکی....
*لارا دو بسته بزرگ بستنی وانیلی و نارگیلی انتخاب کرد.و به قفسه شکلات رسیدند که..*
ات. وااااو..... اینجا خیلی شکلات داره.
جونگکوک. کدومو میخوای؟
ات. خب تو دختر نیستی که درک کنی، انتخاب سخته.... بین کاراملی و هشتاد درصد....
جونگکوک. این دو طعم رو دوست داری؟
ات. اره....
جونگکوک. خیلی خوب درک میکنم.
*دو بسته بزرگ از کاراملی و شکلات هشتاد درصد هم توی سبد چرخ دستی گذاشت.*
ات. خب..... فک کنم که باید از کارت خودم استفاده کنم..... خیلی زیاد شده.
جونگکوک. تا وقتی شوهر داری غم نداری جوجه. پس من اینجا شلغمم؟
ات. خیلی زیاده.... خودم حساب میکنم.
جونگکوک. ببینم.... خجالت میکشی از کارت من خرج کنی؟
ات. اره!
جونگکوک. من خودم تو رو انتخاب کردم. پس تو مسئولیت منی..... و منم وظیفمه..... فهمیدی؟
ات. اوهوم...
*جونگکوک خرید ها رو حساب کرد و به یکی از نگهبان ها خبر داد تا خرید ها رو ببرن.و جونگکوک یک بستنی وانیلی کوچک برای ات خرید.انها روی نیمکت نشستند.جونگکوک موهای ات را نوازش میکرد و ات بستنی میخورد.بستنی که کاملا دهنی شده بود،ات ان را جلوی جونگکوک گرفت.*
ات. بخور🙂
جونگکوک. عزیز.... من دهنی نمیخورم.*پوزخند*
ات. بخور!
جونگکوک. خودت اصرار کردی. *جونگکوک کل بستنی رو توی یک لقمه خورد.*
ات. گشنه بدبخت..... چرااااا؟ چرا همشو خوردی؟
- ۳.۸k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط