رززخمیمن

#رُز_زخمی_من

part. 73

ات. جونگکوک انقدر اذیت نکن.....

جونگکوک. در عوضش چی بهم میدی....؟

ات. کتکت نمیزنم.

جونگکوک. اوه.... کتک، دپست دارم تلش هاتو ببینم..... جوجه پنیری

ات. من جوجه پنیری نیستم!*داد*

*جونگکوک پوزخندی میزنه و انگشتشو اروم سمت موهای روی گونه لارا مبره و کنار میزنه و گوش ات رو نوازش میکنه.*

*ات دست کوچیکش رو بالا اورد و توی گونه جونگکوک خوابوند.*

جونگکوک. اوهههههه، انتظار نداشتم......

ات. الان داشته باش.

جونگکوک. خیلی خشنی.*جونگکوک دستشو روی جای سیلی گذاشت.*

ات. عزیز......*پلک جونگکوک رو بوسید و بلند شد.* من خوابم میاد.

*اوایل جونگکوک نرم لبخند زد.ولی بعد بلند شد و دنبال لارا راه رفت.*

جونگکوک. فک کردی به همین راحتیه؟

ات. منظور؟

*جونگکوک لارا رو براید بغل کرد و حرکت کرد به سمت بیرون.*

جونگکوک. به راحتی نمیخوابی.

ات. کجا میریم؟

جونگکوک. بیرون.

ات. واییییی خدای من بیرون؟ برگام..... میدونم بیرون میریم، کجا؟

*جونگکوک را صدای مردونش خندید،لارا سرش رو توی سینه جونگکوک فرو برد.*

جونگکوک. جوجه خجالتی شده؟

ات. نه

جونگکوک.... ارهههه.

*به یک پارک کوچک رسیدند.ات رو روی یک تاب گذاشت و خیلی اروم تاب رو تکون داد.باد خنک شب به صورن ات میخورد و موهایش را تکان میداد.جونگکوک خم شده بود تا هنگام حرکت موهای ات به صورتش برخورد کنه. ات با عشوه ریزی کمی تکان خورد تا موهایش به صورت جونگکوک برخورد نکند.*

جونگکوک. خانوم ناز میکنه؟ هوم؟

ات. اره....

جونگکوک. نازت رو گرون میخرم
دیدگاه ها (۰)

#رُز_زخمی_من part. 74*لبخند گرمی روی ل*ب های ات نشست،و گفت*ا...

#رُز_زخمی_من part. 75*ات بلند شد و رفت پشت کوک ایستاد و تلاش...

#رُز_زخمی_من. part. 72جونگکوک صندلیش را کاملاً به لارا چسبان...

#رُز_زخمی_من. part. 71راهروهای هتل خلوت بودند. نورهای زرد و ...

پارت ۶۱ات تصمیم میگیره دیگه حرف نزنه چون امید داشت که صبح فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط