فرشته ی من🌟
فرشته ی من🌟
■□■□■□■□■□■□■□■□
<ویو جیمین>
درو با پام بستم و به سمت عمارت رفتم
چون رزی توی بغلم بود در زدم
در باز شد جونگکوک بود که با صورت خوابالو اومد جلو در
این چرا همچینه
یهپاچه شلوارش رفته بود بالا یقه لباسش خراب شده بود موهام هم بهم ریخته بود
_میتونم بپرسم از جنگ برگشتی یا ...
-گمشو بیا تو دیگه اه از خواب بیدارم کردی
_بیادب..
تا اینو گفتم رفت سمت اتاق
این انقد گند اخلاق بود من نمیدونستم
رزی چجوری اینو تحمل میکنه
رزی رو سمت اتاق خودم بردم..
وایس وایسا
مگه خودش اتاق نداره بلند بشه نمیگه چرا من اینجام°_°
ایندفعه به سمت اتاق خودش رفتم
گذاشتمش رو تخت
هوا سرده؟
پتو رو تا آخر زدم روش
خب حالا شد
ولی ممکنه از گرمای زیاد بیدار بشه
ایییی
پوپو تو این زندگی
پتو رو تا نصف زدم روش
و رفتم بیرون
رفتم توی آشپز خونه
×کجا میری داداشی
_آشپز خونه
×اونجا برا چی
_میخوای برم تو سینک برینم
×وا..خب سوال پرسیدم
_بنظرت تو آشپزخونه چکار میکنن
×خب غذا میخورن
_ااا پشمام چطور فهمیدید فک کردم همو میک..اصن بیخیال بیا یچی درست کن گشنمه
×بیا منو بخور
_تو؟!نه خوشم نمیاد بهت میاد بد مزه باشی
×چرا انقد خاطر جواب شدی نکنه رزی یادت داده
_یادم نداده ولی از همنشینی با اون اینطروی شدم...حالا زود گشنمه
×دستور میدی
_آره.
×وایسا نشونت میدم(تو ذهنش)چشم داداشی جونم الان یه نودل خوشمزه برات درست میکنم
_یا سبحان الله چرا عجیب شدی
<ویو لیا>
به سمت آشپز خونه رفتم و...
○●○●○●○●○●○●○●○
ادامه دارد...
بلاخره مدرسه کی...تموم شد😃🎀
■□■□■□■□■□■□■□■□
<ویو جیمین>
درو با پام بستم و به سمت عمارت رفتم
چون رزی توی بغلم بود در زدم
در باز شد جونگکوک بود که با صورت خوابالو اومد جلو در
این چرا همچینه
یهپاچه شلوارش رفته بود بالا یقه لباسش خراب شده بود موهام هم بهم ریخته بود
_میتونم بپرسم از جنگ برگشتی یا ...
-گمشو بیا تو دیگه اه از خواب بیدارم کردی
_بیادب..
تا اینو گفتم رفت سمت اتاق
این انقد گند اخلاق بود من نمیدونستم
رزی چجوری اینو تحمل میکنه
رزی رو سمت اتاق خودم بردم..
وایس وایسا
مگه خودش اتاق نداره بلند بشه نمیگه چرا من اینجام°_°
ایندفعه به سمت اتاق خودش رفتم
گذاشتمش رو تخت
هوا سرده؟
پتو رو تا آخر زدم روش
خب حالا شد
ولی ممکنه از گرمای زیاد بیدار بشه
ایییی
پوپو تو این زندگی
پتو رو تا نصف زدم روش
و رفتم بیرون
رفتم توی آشپز خونه
×کجا میری داداشی
_آشپز خونه
×اونجا برا چی
_میخوای برم تو سینک برینم
×وا..خب سوال پرسیدم
_بنظرت تو آشپزخونه چکار میکنن
×خب غذا میخورن
_ااا پشمام چطور فهمیدید فک کردم همو میک..اصن بیخیال بیا یچی درست کن گشنمه
×بیا منو بخور
_تو؟!نه خوشم نمیاد بهت میاد بد مزه باشی
×چرا انقد خاطر جواب شدی نکنه رزی یادت داده
_یادم نداده ولی از همنشینی با اون اینطروی شدم...حالا زود گشنمه
×دستور میدی
_آره.
×وایسا نشونت میدم(تو ذهنش)چشم داداشی جونم الان یه نودل خوشمزه برات درست میکنم
_یا سبحان الله چرا عجیب شدی
<ویو لیا>
به سمت آشپز خونه رفتم و...
○●○●○●○●○●○●○●○
ادامه دارد...
بلاخره مدرسه کی...تموم شد😃🎀
- ۷.۰k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط