{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مادر قول داده بود بر میگردد..

به مادر قول داده بود بر میگردد..

چشم مادر که به استخوانهای بی جمجمه افتاد؛

لبخند تلخی زد و گفت:
بچم سرش میرفت ولی قولش نمیرفت....
دیدگاه ها (۱)

تخم مرغ یک رنگ است،اما ... وقتی شکستیش دو رنگ می شود!پس انتظ...

بـــه بعضـــیام باس گفـــت ☜ ✔ درستــــــــه مــــا گــــــف...

ﻋﺪﺩ ﺁﺧﺮ سال تولدتون ﭼﻨﺪﻩ؟؟؟ - 0 ﯾﻌﻨﯽ " ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ " - 1 ﯾﻌﻨﯽ "...

وبگردی... همون ولگردی قدیمی هست که الان پیشرفته تر و با کلاس...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

پارت ۲۷ | یه دعوتروز جمعه...آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود...

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

p7بعد از تماس عجیب، جنا تصمیم گرفت به خانه برگردد.تمام مسیر،...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

چندپارتی تهیونگ

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط