{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم میخوادیه وروزی یه جایی

دلم میخوادیه وروزی یه جایی
همونی که الان نیست برگرده وبیاد
بیادو واسم اززندگیش بگه
بگه که انقدر زیر فشارمشکلات بوده که نتونسته قد راست کنه..
بگه داغون شده
بگه دیگه ادعاهای قبل و نداره..
بگه که فهمیده که فقط منم که به پاش میسوزم ودوسش دارم...
بگه و من فقط نگاه کنم
سرشو که بلند کرد بگه :با تو ام !!تو نفرینم کردی؟نه؟
تو چشماش نگاه کنم یه پوک به سیگار بزنم و
بزنم زیر خنده...
اونقدر بخندم تا اشکام یواش یواش از چشام سر بخوره پایین ..
با تعجب نگام کنه ...
بعد من اروم بگم،
ببخشید شما؟به جا نمیارم..

می دونم فقط دلم می خواد و هیچوقت نمیشه..
دیدگاه ها (۶)

هر کس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده ادم جالبی بودهخوب...

شبی که ادمی حقیقت تلخ زندگی اش را کشف می کندشوم ترین شب زندگ...

بین خودمان باشدشب هایم عجیب درد می کندحتی دردهایم هم درد می ...

امروز یک سال ودو ماه وشش روزاز جداییمان گذشت..نه صبر کن نگذ...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

اعتیاد من بهت.

ببینم کیا منتظر پارت ۱ بودن!!!

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑چند روز گذشته بودمانیا هنوز نتونسته بود ...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط