{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراتر از دوستی قسمت ³⁸

فراتر از دوستی قسمت ³⁸
Hyunjin:
" قبل اینکه فیلیکس گم بشه من خستگی و عصبانیتم رو سرش خالی کردم و باعث شد دل فیلیکس از من بشکنه و بره "
Marya:
" فیلیکس هیچ وقت از دست دوستش ناراحت نمیشه و دلش نمیشکنه ولی حتما رابطش با تو فراتر از دوستیه مگه نه ؟ "
Hyunjin:
" عا...آره...در واقع دوست پسرش بودم ولی اگه پیدا بشه دیگه نیستم "
Marya:
" نه پسرم ، مشکلی نیست ، راحت باش ، فقط فیلیکس رو پیدا کن ، فیلیکس تنها اما مهربونه ، همه چیز رو تجربه کرده ولی ادامه داده و لبخند زده روزی نبوده که بدون لبخند ببینمش هیچ وقت به غیر از دوره نوزادیش گریش رو ندیدم ، فیلیکس رو برگردون و باهاش خوب زندگی کن پسرم "
Hyunjin:
"‌ تمام تلاشم رو میکنم و برش می‌گردونم خاله ، مطمئن باش "
ساعت ¹ صبح بود بیشتر سئول رو گشته بودم با گشت پلیس کلی فیلیکس نبود .
ساعت ³ صبح شده و فیلیکس هنوز پیدا نشده کل سئول رو گشتم با نیرو های پلیس ولی فیلیکس نیست دیگه داشتم نا امید میشدم که یه پرده از خاطرات جنگل و کلبه از جلو چشمام رد شد
" ما هنوز جنگل و کوه سئول رو نگشتیم بلند شید هلیکپتر هم باید باشه که از بالا بتونیم ببینیم من با ماشین میرم شما هم بیاین پشتم که ببینید کدوم جنگله "
رفتم اونجا ماشین رو پارک کردم پیاده شدم‌شروع کردم گشتن و صدا زدن فیلیکس گشت با هلیکپتر از بالا می‌گشت ولی هیچی نبود یعنی چی یعنی فیلیکس کجا رفته ؟
" فیلیکس! ، فیلیکس ! ، لی فیلیکس ، کجایی آخه تو ؟ فیلیکس ! فیلیکس! فیلیکس میدونم یه جایی همین جا ها تو سئول قایم شدی بیا بیرون ... همه نگرانتن ... فیلیکس *عربده/بغض* "
گلوم درد گرفته بود هوا داشت روشن میشد ساعت ⁴ صبح بود
" فیلیکس ! لطفا بیا پیشم ! فیلیکس ! فیلیکس ! بسه برگرد پیشم ! فیلیکس نمیخوای تمومش کنی ؟ فیلیکس! کل شهر رو بخاطرت زیر و رو کردم ، کل شهر رو بخاطرت بهم ریختم نمیخوای بیای پیشم ؟ *بغض/عربده* "
هر چی میرفتم به کلبه نمیرسیدم که گوشیم زنگ خورد‌‌ جانگ گیو بود
" چیشده هیونگ ؟ پیدا شده ؟ "
JING geyo:
" هیونگ گوشیش رو تازه روشن کرده برای چند دقیقه اوکی بوده میشد ردش رو زد ولی گذاشت روی حالت فلای داریم سعی می‌کنیم ردش رو همینجوری هم که شده بزنیم ، یا گوشیش رو حک کنیم و مکانش رو روشن کنیم که بتونی از روی گوشیت پیداش کنی "
Hyunjin:
" باشه هیونگ ، زود تر ، فقد زودتر ، سریع تر ، دیگه نمی‌تونم "
JING geyo:
" باشه هیونگ "
گوشی رو قطع کردم دوباره شروع کردم به صدا کردنش ، میدونم تو همین جنگله ولی چرا یادم نمیاد اون کلبه کوفتی کدوم قبرستونیه؟
" پسر کوچولوم ، کجایی تو ؟ لطفا بیا بیرون ، بسه دیگه ، فیلیکس دیگه نمیتونم بسه بیا پیشم *بغض /عربده* "
یکم رفتم جلوتر خسته شدم نشستم رو زمین گشت هنوز داشت با هلیکپتر از بالا جنگل و کوه رو چک میکرد ...
ادامه دارد...:)
دیدگاه ها (۰)

فراتر از دوستی قسمت³⁹کم کم بلند شدم و رفتم تا دوباره بگردم ر...

فراتر از دوستی قسمت⁴⁰Hyunjin:" یادت نره که یکی همیشه دوستت د...

فراتر از دوستی قسمت ³⁷Hyunjin:از حموم اومدم بیرون رو تخت ولو...

فراتر از دوستی قسمت³⁶jisung:" فکر کردم که نیازی نداری به خدا...

اهم سلاممم_________________عشق و نفرت پارت ۴______________فی...

پارت۹~Goddess ~رمان

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ¹²*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط