{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر کلاه، دیوانگی ام را پنهان می کنم....

زیر کلاه، دیوانگی ام را پنهان می کنم....

از دور، انسان

از درخت هم کمتر است...

برگ ها در من,

بی هنگام لختم می کنند....

عادت می کنم به ریزش دروغی ناچیز,

بر دستانم....

به دلهره ی تلفظ یک خداحافظ,

و صبر می کنم,

تا هوایپما

مرا از زمین بکند....
دیدگاه ها (۲)

اولین بار که یک قلب واقعی را دیدم, شکل دوست داشتنی قلبی که ...

تو چرا می لرزی؟ بایست...، محکم بایست.... بمان و تحمل کن.....

کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده.... عطرِ بی رمقی...

مرهمِ درد خیره شدن هایت, نه حــــــــرف های من بود, نه دست...

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

نمی‌دانم این را برای چه کسی می‌نویسم ؛ شاید برای کسی که هیچ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط