{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر کلاه، دیوانگی ام را پنهان می کنم....

زیر کلاه، دیوانگی ام را پنهان می کنم....

از دور، انسان

از درخت هم کمتر است...

برگ ها در من,

بی هنگام لختم می کنند....

عادت می کنم به ریزش دروغی ناچیز,

بر دستانم....

به دلهره ی تلفظ یک خداحافظ,

و صبر می کنم,

تا هوایپما

مرا از زمین بکند....
دیدگاه ها (۲)

اولین بار که یک قلب واقعی را دیدم, شکل دوست داشتنی قلبی که ...

تو چرا می لرزی؟ بایست...، محکم بایست.... بمان و تحمل کن.....

کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده.... عطرِ بی رمقی...

مرهمِ درد خیره شدن هایت, نه حــــــــرف های من بود, نه دست...

Could you hold me without any talking?....انسان های زندگی‌ام...

پارت ۳ویو دازای∆شیمیزو سان اگه تا نیمه شب با 10,000,000,000¥...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط